و اين منم

 

ياد من باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد

نگاهی نکنم که دل کسی برزد راهی نروم که بيراه باشد

خطی ننويسم که آزار دهد کسی را

ياد من باشد که روز و روزگار خوش است

همه چيز بر وقف مراد است و خوب

تنها؛

          تنها؛

                       تنها؛دل ما دل نيست.

 

اين شعر و تا حالا صد جا خوندم ولی انقدر دوستش دارم که دلم نيومد اينجا ننويسمش(چه فعلی!)

روز قبل از امتحان: وقت رو تلف کردم  و با وجود اينکه همه گفته بودن بايد کتاب خوند واسه اين امتحان وامونده. من جزوه يکی از دوستان رو کپی کردم و چون بعضی جا هاش خيلی بد خط بود بی خيالش شدم

روز امتحان .توی اتوبوس: با ولع تمام دارم دارم يه متن انگليسی رو که هيچی ازش نمی فهمم می خونم. و با تمام وجود سعی می کنم حفظ بشم.

روز امتحان .سر جلسه . قبل از شروع : يه جای دنج گير آوردم اون ته مها . يه مخ هم نشوندم جلو . و بهش توصيه کردم دور گزينه درست يه علامت گنده بکشه. و دارم تند و تند روی دسته صندلی تقلب می نويسم.

روز امتحان . سر جلسه . قبل از شروع . بعد از ورود ممتحنين : داری که دارم به زور به مراقبی که جام رو عوض کرده لبخند ميزنم دنبال يه مخ ديگه می کردم . ولی نزديکترين ادم يه نفر خنگ تز از خودمم است.( عملات با شکست مواجه شد)

روز امتحان . سر جلسه . قبل از شروع . بعد از ورود ممتحنين. بعد از پخش برگه ها: يه شوک بهم وارد شده . سوالات تشريحيه ومن احساس بد بختی ميکنم. قصد دارم که بر گم رو خالی بدم و برم يه خاکی بر سرم بريزم . ولی يه ندای قلبی ميگه اين کارو نکن و من هم بهش گوش می دم. يه چند تا سوال رو خرکی جواب می دم و بعد مسئول آموزش رو صدا مينکم: ببخشيد من چه طوری ميتونم اين درس رو حذف پزشکی کنم . يارو : شما که مريض نيستی. من توی دلم : اِِِِِِِِِِِِِِِِِِِاااااااااا خوب شد گفتی و گرنه من تا آخر عمرم بايد به اين مسئله فکر می کردم.

روز امتحان. .............. بی خيال بابا . آخرش جناب استاد محترم تشريف آوردن . ومن نمی دونم از کجا فهميدم که اين جناب آماده جواب گويی به سوالات من است . و دلش می خواد يه چيز هايی به من بگه منم برای اينکه ناراحت نشه . شروع کردم به سوال کردن که مثلا اين جواب درسته يا نه . که همان طور که حدس زده بودم به همه ی سوالات به خوبی جواب داد و بعد شروع کردم به سوال های تخصصی کردن : ببخشيد من  می دونم مکانيسم عمل اين ماده چيه ها ولی اسم خودش يادم نمی آد و بهد يه نگاه معصو مانه به استاد.!!!!!!!!!!!!

استاد طفلی هم جوابش رو داد و من بی کم و کاست توی برگم نوشتم.

روز امتحان . بعد از امتحان : احساس شعف بسيار . و اينکه خدا چه مردمان نيکی رو آفريده.


نوشته ی saghi در ساعت ٢:٤٠ ‎ق.ظ در ۱۳۸٢/۱٠/٢٩


 

گاهی اوقات انقدر خود خواه ميشيم که فکر می کنيم همه بايد در خدمتمون باشند و اگه يه نفر از نوع نگاه ما نفهميد که بايد چه خدمتی رو برای ما انجام بده < فوری بهش انگ بيشعوری و خودخواهی می زنيم. و يه نفر هم بايد بياد داد و بيداد های ما رو جمع کنه که داريم ادای آدم رو در مياريم .

اينا رو الان دارم چند روزه به خودم ميگم ولی انقدر مغرورم که هنوزم نمی تونم برم معذرت بخوام.

 

تا حالا شده هوس يه نيمرو با روغن حيوانی زياد با يه نون سنگگ برشته و تازه و با يه کاسه ماست شيرين با سبزی تازه کرده باشيد. هر وقت هوس کرديد بريد برای خودتون درست کنيد .مثل من . جاتون خالی خيلی چسبيد .فقط من چون سبزی دوست ندارم اين يه قلمش ناقص بود (می شه آدم سبزی دوست نداشته باشه ولی هوس کنه؟)

جا داره از برصيصا عزيز به خاطر لينکی که داده تشکر کنم .


نوشته ی saghi در ساعت ٧:۳٧ ‎ق.ظ در ۱۳۸٢/۱٠/٢۳


 

سلام امتحان ديروزم رو خيلی خوب دادم واسه همين تصميم گرفتم بقيه روز را جشن بگيرم اونم حالا چه جشنی راستش من هر روزی که توش درس نخونم و با خيال راحت وقت تلف کنم برام جشنه. ديروز بعد امتحان قرار بود با يکی از دوستام برای اينکه عيشمون ديگه حسابی تکميل بشه بريم سينما فيلم شبهای روشن ولی قسمت نشد از همون روز اول که اين فيلم اکران شد من هی می خوام برم ببينمش و هی نمی شه.

امروز قراره آخرين مرحله پروتز کامل عملی که به زبان محاوره ای ساختن دندون مصنوعی هست رو انجام بدم .آخی انقدر اين يه دست دنونی را که دارم می سازم دوسش دارم که نگو خيلی خوشگله . اگه هر موقع يکی تون هوس کرديد دندان مصنوعی بذاريد حتما من رو خبر کنيد . فقط نمی دونم چرا همش نگرانم که نکنه يه وقت تو مرحله پختن حباب بزنه خراب بشه.اون وقت يعنی ديگه صفر يعنی زحمت های ۲-۳ ماه پر.

راستی من خيلی دلم می خواد اينجا عکس بذارم ولی بلد نيستم می شه يکی که بلده برام خوب توضيح بده ياد بگيرم . ثواب داره ها.


نوشته ی saghi در ساعت ۸:٠۱ ‎ق.ظ در ۱۳۸٢/۱٠/٢۱


 

می بينم که داريم به فصل زيبای امتحانات نزديک می شيم ومن ديگه به معنای واقعی بدبختم .حالا ست که ميفهمم اگه در طول ترم درس می خوندم هم هيچ فرقی به حالم نمی کرد چون اين درسهای لعنتی انقدر سختن که هيج جوری نميشه خلاص شد .

عرضم حظورتون که من قريب به ۱۲ تا امتحان نظری دارم و ۲ تا عملی. جالبه که من فقط ۱۶ واحد گرفتم ولی نمی دونم چرا امتحان هاش انقدر زياد شدن؟

ديگه اين که من هنوز ناراحتم و مثل خ.... هی آهنگ غمگين ميذارم و هی واسه خودم گريه می کنم.

فردا هم يک امتحان خانه بر انداز دارم . اسمش هست فارما کولوژی از لحاظ اسمی خيلی شبيه خرمالو هست ولی باطنا هيچ شباهتی بهش نداره.

در آخر هم باز از باز ديد کنندهگان محترم خواهش می کنم نظرات خود را در پايين قيد بفرماييد  با تشکر ساقی

 


نوشته ی saghi در ساعت ٢:۳٦ ‎ق.ظ در ۱۳۸٢/۱٠/٢٠


 

من الان  خيلی بهترم

نمی دونم کی قراره از اين خواب لعنتی بيدار شم . ؟


نوشته ی saghi در ساعت ٦:٢٢ ‎ق.ظ در ۱۳۸٢/۱٠/۱٦


 

زندگی خيلی سخته. مخصوصا وقتی که با هات نمی سازه


نوشته ی saghi در ساعت ٦:۱٧ ‎ق.ظ در ۱۳۸٢/۱٠/۱٤


 

درست وقتی که فکر می کنی همه چی مرتبه و داره خوب پيش می ره يهو يه چيزی از يه جايی پيدا می شه و تمام آرامشی رو که مدتها برای به دست آوردنش زحمت کشيده بودی ميريزه به هم. بد جوری قاطی کردم تقريبا ميشه گفت توی بحرانم. مگه خدا کمک کنه.


نوشته ی saghi در ساعت ٧:٠٢ ‎ق.ظ در ۱۳۸٢/۱٠/۱٢


 

امروز که از دانشگاه به خونه می اومدم . يه صف دراز ديدم که جلو سازمان انتقال خون وايساده بودن. همه جور آدم تو صف بود . پير و جوون . تو اين هوای بد . يهو گفتمم چه مردم خوبی داريم .

شنيدم سب های کوير تو زمستون خيلی سرده. اين خيلی سخته که يه شب  راحت بخوابی و فرداش ديگه هيچی نداشته باشی. حتی عزيز ترين کسانت را. ..........


نوشته ی saghi در ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ در ۱۳۸٢/۱٠/٦


ارگ بی ارگ

وای چه مصيبتی. بازم يه فاجعه . ميگن تا به حال ۱۰۰۰۰ تا کشته داده . اين غم بزرگ را به تمام خوانواده های داغ ديده. و مردم ايران تسليت می گم.

يه اتفاق بدی هم که افتاده نابودی ارگ بم هست. چقدر غصه می خورم که تا حالا اين بنای تاريخی رو نديدم. حيف واقعا حيف...............


نوشته ی saghi در ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ در ۱۳۸٢/۱٠/٥


گذر عمر

  سلام

ديشب خونه دايی مامانم مهمون بوديم نمی دونم چی شد که زندايی رفت و آلبوم عکس های عروسيش را آورد . خيلی جالب بود . عکس ها مال ۲۰ سال پيش بود. همه کلی تغيير کرده بودند . قديمی ها با افسوس عکس ها را نگاه می کردند و جديدی ها هم با تعجب که چرخش اين چرخ روزگار چه کارا که نمی کنه . تازه فهميدم که عکس و فيلم چه چيز های با ارزشی هستند.

واييييييييی يک شنبه ميانترم دارم. خدا خودش کمک کنه .


نوشته ی saghi در ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ در ۱۳۸٢/۱٠/٥


 

خدا خر را شنات شاخش نداد.


نوشته ی saghi در ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ در ۱۳۸٢/۱٠/۳