و اين منم

 

هر کسی يه جايی تو زندگيش داره ، وقتی جاتو توی زندگی پيدا کنی نه مزاحم بقيه ای نه مزاحم خودت. به اين ميگن نظم. بعضی ها سر جاشون نيستن . يا اصلا پيداش نکردن يا اينکه گمش کردن. اينه که يه حظور سنگين و پر حجم پيدا ميکنن و گاهی حتی مزاحم.

اميدوارم هيچ وقت جام رو گم نکنم.

دوتايی ولو شديم جلو تلويزيون ولی نگاه نميکنيم گاهی شايد يه چيزی ميبينيم يا ميشنويم. ميگه ايندفعه ماکارونی فوتبالی بخريم.ميگم فوتبالی ديگه کدومه ؟ ميگه همين تک ماکارون .يه کم مچاله ميشم. بعد ميگم فلفلی؟؟!!!. يه کم مچاله ميشه و ميگه آره . ميگم مااااااااااااااااااااااااا .بعد هردو از خنده دل درد ميگيريم . يعنی من موندم اين فوتبالی يهو از کجا پيداش شد. حالا اين ماکارونی فوتبالی ها خوشمزه هستن؟!!


نوشته ی saghi در ساعت ٢:٥٥ ‎ق.ظ در ۱۳۸۳/۱۱/٢۳


 

اهم ، اهم....چیزه...بعله دیگه...یعنی سلام.

یوووووووووههوووووووو برف. ترکوندیم دیگه امروز. ملت برف ندیده ریخته بودن رو پشت بوم و برف بازی براه بود، همچین قچنگ. کلی گوله برف بازی کردیم آخرشم من بردم که گولوله هام از همه بیشتر میرفت. ولی یه چند نفر بودن تو کوچه جلویی گلوله هاشون تا کوچه ما هم میومد مااااااااااااااااا.انقدر بالا پایین پریدیم الان دست و پام درد میکنه. تازه یه آدم برفی هم درست کردیم جیگر. اسمش هم غضنفره. اینم عکسش.

                  

کار دست ها.چشماشم سبزه.فقط یه کم مماغش گنده است که دیگه اونم باعث میشه چشم نخوره.فقط نمیدونم از فردا چه جوری رومون میشه از خونه پامون رو بزاریم بیرون از بس که به در و همسایه و بقال و چقال و رهگذر گوله پرت کردیم. البته ما که نبودیم !!!!بچه های خونه روبرویی که البته زیاد هم بچه نبودن با پارو برف میریختن سر ملت .بزرگ و کوچیک هم دیگه نداشتیم. همه دشمن بودن مثلا.

امروز در کودکانه هایم غرق شدم.


نوشته ی saghi در ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ در ۱۳۸۳/۱۱/٢۱