و اين منم

 

 

ای بابا اين هوا چرا اينجوريه ؟!!! اصلا به عيد و اين حرفها نميخوره . بيشتر به ارديبهشت نزديکه تا اواخر اسفند و اوايل فرودين. يعنی چی آخه؟!!

همونطور که قبلا مطلع شديد اين يه ماه اخير بخش اطفال بودم و کلی وسوسه شدم که بشينم و بخونم واسه تخصص اطفال. شبها خودم به حرفها و چاپچاخانهايی که به کوچمولوها گفته بودم فکر ميکردمو هر هر ميخنديم. . مثلا واسه اينکه يه پالپ هایپرميک رو که بيحس نشده بود رو خارج کنم بهشون ميگفتم تا ۱۰ بشمارن و مسابقه که من تو اين مدت ميتونم کرمها رو دربيارم يا نه. حالا اگه تو اين فاصله ميتونستم پالپی خارج کنم که هيچ٬ همون رو نشونش ميدادم ميگفتم ببين چه کرم چاقالويی تو دندونت بود.!!!! و اگه نميتونستم و بچه دردش ميگرفت . ميگفتم ببين اين درد نيست اينا کرمها هستن که دارن تو رو گول ميزنن تا نذاری من بيارمشون بيرون!!!!!. وای طفليها ...کلی خوشخوشانم بود اونجا. روتيشن جديدم هم بخش دوست داشتنی جراحيه. که البته فعلا تعطيله.فکرشو بکن ما از اين ترم  فلپ ميزنيم و جراحی ميکنيم. البته وحشتناکترين امتحان ترم هم که مربوط به همين بخشه افتاده بعد از تعطيلات و منی که روز اخر کلی علم بار کشيدم تا خونه که تو اين مدت بخونم امروز ملتفت شدم که همه ی علمها اينطور که بوش مياد دست نخورده ميمونن و يه بدبختی بزرگ رو در پيش دارم.خدا بخير کنه.

متاسفانه به دليل يک سری مسائل پيچيده و نامعلوم پست قبليم ناپديد شد و منم نتونستم کاری براش انجام بدن. البته چيز مهمی هم توش ننوشته بودم ها . بهر حال انگار سلاح و مصلحت اينطور بوده.... آره خواهر داشتم چی ميگفتم؟!!!

شنيدم يه نفر قراره واسه سال جديد يه قالب خوشگل بهم عيدی بده .درست شنيدم؟!!!:))))))))

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ در ۱۳۸٤/۱٢/٢٦


 


 
وای خدای من کسی قرصی شربتی آمپولی چيزی سراغ ندارد که آنتی حماقت باشد. از دست خودم کفری شده ام . از ديروز دارم گند ميزنم تا همين ۱ ساعت پيش. اولن که ديشب زدم دوربين ۳۰۰ هزارتومنی يه نفر رو خراب کردم (‌مامانم) . مثل چی کارت مموری را به جای افقی عمودی رد کرده بودم و هی فشار ميدادم و حرص ميخوردم که چرا اين جا نمی افتد. بعدم دوربين ديگه روشن نشد:)))) امروز صبح هم که ماشين رو برداشتم و هلک و هلک راه افتادم که روز زوج با شماره پلاک فرد برم دانشگاه . که البته به محدوده طرح رام ندادن و مجبور شدم بندازم از همت گه برم و ۱ ساعت گير کنم تو ترافيک. از اون طرفم برم تو گيشا کنار اين کارت پارکی ها پارک کنم و هر چی پول دارم بدم برای ۶-۷ ساعت پارک کردن. موقع برگشتن هم ۳ دور٬ دور خودم بچرخم . عصر هم که اومدم خونه  مثل گاو با يه حرف کوچولوی پسره بپرم بهش که پاشو برو گم شو . پسره هم با آن هيکل گنده يکهو بغض کرد و چسبيد به ديوار و من کلی عذاب وجدان گرفتم و خدارو شکر انقدر ديگه حماقت و غرور نداشتم که معذرت خواهی نکنم.بعدم توجيه کردم که اعصابم امروز کلی به خاطر خسران بودن مغشوشه و اينا...دوربين رو هم بردم تعميرگاه يارو گفت ۴۰ تومن خرج داره و بايد يه قطعه اش رو عوض کنيم. منم که اوضاع مالی خراب اندر خراب. اومدم خونه و با يه سری ابزارهای مخصوص خودم افتادم به جون دوربين و درستش کردم:))))) الان اگه شما مشکلی چيزی داشتين من هستم ها...
من عاشق استاد کلاس جديدم شدم ديروز. کلی خودم رو جمع و جور کردم که نپرم  ماچش  کنم٬ اونم تو جلسه دوم. تو کلاس خيلی شبيه آليس هستم که وارد يک دنيای عيجيب و جديد شده است. کلی آدامای جورواجور وبامزه داره. چقدر من تو اين ۵ سال ايزوله شده بودم و خودم نميدونستم.
يه چند تا سوال گنده از خدا دارم
.

نوشته ی saghi در ساعت ٧:٢۸ ‎ق.ظ در ۱۳۸٤/۱٢/۱٦