و اين منم

 

 

کلی زور زدم که بزارم وقتی امتحانا تموم شد بيام چيز بنويسم که اين امتحان آخر بد جوری نخوندنيه و نميزاره !! انقدر از دست خودم حرصی شدم که دلم ميخواد اين کيبورد رو گاز بگيرم. همه اش هم سر فکرهای صد تا يه غاز ، که چرا جلو نشستم که چرا يادم رفت تشکر کنم که چرا اين حرفو زدم که چرا معذرت نخواستم که چراتلفن زدم که چرا همه چيز يهو خراب شد که اين سياست چقدر کثيفه!!!....اينه که منتظرم دو روز ديگه بياد ، شايد برگشتم به چند روز عقبتر.

اين فيلم قشنگه رو هم که اومدم نگاه کنم تقريبا نفر قبلی که دستش بوده جوييدتش .يادش بخير فکر کنم تنها فيلمی بود که درست رايتش کرده بود . حالا خوبه فقط از روش يه دونه زده بود اگه نگاش ميکرد احتمالا پودر ميشد!!

 .... اخلاقم گنديده!!

لطفا يه کيسه بديد به من، دارم...(معذرت ميخوام)

 


نوشته ی saghi در ساعت ۳:٥٢ ‎ق.ظ در ۱۳۸٤/٤/٢۸


 

و ۴ تا امتحان ديگه مونده و من هنوز يکی از بدبختان عالم هستم. بدبختی که بايد تو اين گرما يه ساعت تو راه باشه تا بره يه امتحان رو گند بزنه و برگرده .تو اين روزا چند تا کار رو خيلی زياد انجام ميدم. زياد دستشويی ميرم . زياد در يخچال رو باز ميکنم  و در بين اين دو تا کار مهم گاهی هم درس ميخونم.

ديروزم تولدم بود. امروزم ۲۲ سال و يک روزه شدم. فکر کنم ديگه از سال ديگه نگم چند سالمه. از همه دوست های خوبم که تولدم رو تبريک گفتن تشکر ميکنم  مخصوصا از الهه جون که اين کلیپ خوشگل رو برام فرستاد . از عصر تا حالا صد بار نگاش کردم و هر صد بار رو هم قاه قاه خنديدم. به اون يه چشم تکي تو تاريکی نگاه کنيد که مثلا نيمرخ ايستاده.(خيلی نازه!!!!!) . اونی هم که داره ميرقصه منم!! دستام رو هم دادم واسه تولدم مدل دلبندی درست کردن.بهم مياد؟!!

امروز يه بچه شبيه مادربزرگ مرحومم ديدم.

ببخشيد ساعت چنده؟؟

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ در ۱۳۸٤/٤/۱۸


 

کل اوضاع و احوال پست قبلی رو فراموش کنيد چون فردای همون روز رفتيم شهر بازی و من اونجا انقدر جيغ زدم که حسابی تخليه شدم . همه ی بازی ترسناکها رو هم سوار شدم حتی رنجر !!!  خيلی شب خوبی بود . برای چند ساعت همه چی فراموش شد و  به تنها چيزی که فکر ميکرديم انتخاب بازی بعدی و جيغ و ذرت و بادکنک بود. من اگه يه روانشناس  يا روانپزشک بودم واسه همه ی مريض های افسرده يه سری شهربازی درمانی توصيه ميکردم. شما هم اگه حالتون خوب نبود حتما امتحان کنيد.البته توجه داشته باشيد که حتما همراه خانواده بريد چون ما رو که مجردی رفته بوديم راه ندادن و مجبور شديم يه مامان تقلبی جور کنيم که خيلی مامان باحالی هم بود و کلی خالی بست و فيلم بازی کرد جلوی اون خانومای جلو در.

عاشق اين صدای لخ لخ دمپايی ام.

هيچ ميدونستيد امتحانهای من تازه از ۱۵ تير شروع ميشه؟!!

يه فيلم درهم برهم خوشگل هم به مناسبت قبل از امتحانها ديدم که خيلی قچنگ بود. ۲۱ گرم ...


نوشته ی saghi در ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ در ۱۳۸٤/٤/۱۱


 

 

 

يک روز گه پشت سر گذاشته شد!!!

 

 هر اتفاق بيخودی که ممکن بود بيوفته افتاد تا اعصاب داغونم از اينی که هست بدتر بشه. اتفاقای بد رو نميگم چون حوصله مرورش رو واقعا ندارم .همين قدر کافيه که دارم از دست همه ميکشم ، از مريض و استاد گرفته تا ديوونه های توی خيابون. مامان هم که ديگه تقريبا به يقين رسيده که دخترش ديگه چيزی به اسم  اعصاب نداره تصميم داره که ببندتم به يه رژيم عرقيجات آرام بخش تا کارام تا اونجا که ممکنه به دارو و قرص نکشه. ولی من بيشتر از همه الان به يه mp3 آهنگهای سنتی احتياج دارم که ندارم. حالم هم از هر چی بوداوا و اين چرت و پرت هاست به هم ميخوره . باور کنيد حتی به اصفهانيان هم راضی ام ولی هيچی هيچی هيچی ندارم . نتيجه اين ميشه که بايد برم سرم رو بکوبم به ديوار .

 

 

قابل توجه بهاره جون ، بلاخره پاييز در نيويورک رو ديدم اونم با زيرنويس ژاپنی و بايد بگم که با تمام احترامی که نسبت به قيافه وينونا رايدر قائلم در مقابل نوامبر شيرين دوست داشتنی ،اصلا  نچسبيد.( مقايسه تا حدودی به خاطر تشابه داستانی بود ) جديدا فهميدم به اين هاليوود اگه  رو بدی کلی فيلم های هندی رو ميذاره تو جيبش البته بدون آواز و رقص.


نوشته ی saghi در ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ در ۱۳۸٤/٤/٧