و اين منم

 



 
فعلا میخوام برم به غیر از این دکتر با چند نفر دیگه هم مشورت کنم. نمیدونم نتیجه چی میشه فقط باید سعی کنم و مراقب باشم که مدام توجیه نکنم.

دیدید چی شد؟!! مشاور آمار قبلی کلی اشتباه انجام داده بود و همه ی نتایجش غلط بود.  نتایج مشاور جدید که  این دفعه پیش خودم محاسبه کرد از کف اقیانوس تا سقف آسمون اختلاف داشت با اون. چقدر خوب کاری کردم که بهش اطمینان نکردم. وای اگه میشد نوشتنم تا شنبه تموم میشد وای اگه میشد. وای وای وای....

هفته گذشته به گشتن تو آتلیه ها واسه مراسم گذشت. هیچ میدونستید بعضی از همینا عروس و داماد رو واسه مدلینگ میبرن پاریس و هند؟! میدونستید واسه عکاسی تو همین ایران خودمون و یه ژورنال به یورو و دلار قیمت میدن؟! (۴۹۰۰ یورو )من که نمیدونستم. وقتی هم فهمیدم تا یک ساعت تو بهت کامل بودم.


 یه توضیح : لیبل جاری واسه خنده است فقط. غصه من رو نخورید هیچ چیز مهمی پشتش نیست. کلا من با این کلمه جاری خندم میگیره. وقتی هم مینویسم بیشتر میخندم و حس خوبتری دارم.

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۱:٥۸ ‎ق.ظ در ۱۳۸٧/۱/٢٩


 


 
مرسی که اینقدر مهربونید و به فکر هستین که من یه بلایی سر خودم نیارم. راستش من ۶-۷ سال پیش یه بار مماغم رو عمل کردم و با همه ی مراحل و سختیهاش آشنام. دماغ قبلی من یه چیز فاجعه بود و الان خیلی بهتر از قبلش شده. ولی هنوز جای کار داره.  از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون که یه هفته قبل از عید هم تو خونه ما یکی دیگه هم مماغش رو عمل کرد و با اینکه ما فکرش رو نمیکردیم خیلی خوب شد . پریروز فهمیدم که اگه منم بخوام عمل کنم دکترش یه چیزی حدود یه تومن تخفیف میده. نمیدونم والا الان که یه کم خنک شدم و گذاشتم فردا برم دکتر تا ببینم حالا چی میشه. در مورد عروسی هم اولین چیزی که به ذهنم میرسه و به نظرم خیلی فکر خوبیه  عقب انداختنش هست. اینجوری بیشتر میتونم بخورم و بخوابم :))))))

امشبم خونه داداش مقصود دعوتیم و من نمیفهمم وقتی این دختره من رو میبینه نفسش به سختی بالا میاد چرا باید برم خونه اش.  از اون طرف هم داداش مقصود خیلی مهربون و طفلیه دوست ندارم ناراحتش کنم. مجبورم برم و تا اونجا که میشه خودم رو بزنم به اون راه. ( لیبل : جاری!!!)

 


 


نوشته ی saghi در ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ در ۱۳۸٧/۱/٢۳


 


 
فکر کنننننن!!! تو این شلوغ پلوغی کارا به سرم زده که دماغم رو عمل کنم. یعنی زده ها!!! مقصود هی گفت نه نه نه نه نه من هی گفتم میخوام میخوام میخوام تا بلاخره گفت باشه. تو خونه هم یه جورایی بهم گفتن تو غلط میکنی با این همه کار از این فکرا میکنی. پایان نامه چی میشه ؟ کارای عروسی چی میشه؟خود عروسی چی میشه؟ ....بعد از ذق و ذوق های من کنار کشیدن و گفتن هر کاری دلت میخواد برو بکن.  حالا واییییییی یعنی جدی برم عمل کنم؟ همه ی هدفم از عمل اول از همه اینه که عکس و فیلم جشنم خوشگل بشه:) شما چی میگین؟  آخ که من قبلش چقدر کار دارم. وای کی برم دکتر؟ وای وای وای.

این آقایی که کارای آماری ما رو انجام داده طبق محاسبات خودم اشتباه انجام داده . وقتی رفتم سراغش زیر بار نمی رفت. بعد گفت شب میل بزن یاد آوری کن. دو شبه که میل میزنم و خبری نشده. تا فردا بهش وقت میدم اگه بازم خبری نشد روزی ۱۰ تا میل میزنم و بعدش میبرم میدم دوست پسر سابق دوست جون واسم انجام بده. البته نا شناس. اگه بفهمه که اونی که بهش زنگ زد و یه ساعت مخش رو خورد که بیا با این رفیق ما دوست شو ٬ حتما ترورم میکنه.

جون جون دو شنبه تولدش بود. بهش تبریک گفتم و بازم بی محلی کرد. تا ۱۰ سال دیگه هم که بی محلی کنه من باز همه ی ۱۹ فروردینها  رو بهش تبریک میگم:))

هیچ میدونستید من و مقصود تا حالا با هم سینما نرفتیم!!!!!! قبل عمل که نمیشه ولی تو اون دوره ی نقاهت خوب وفتیه واسه سینما رفتن. خدا کنه تا اون موقع دایره زنگی رو بر نداشته باشن.

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ در ۱۳۸٧/۱/٢٢


 

 


اینم از عید امسال که خیلی خیلی خالی بود و ما توش یدونه عید دیدنی هم نرفتیم. حتما الان حسرت میخورید که چه عالی!!! ولی اصلا هم خوب نبود. نصف تعطیلات رو سفر بودیم که خوش گذست مبسوط و کم بود البته. قرار بود روز سوم عید من یه ایمیل بزنم به مشاور آماریم و نتایجی رو که فهمیدم بهش بگم. نشون به اون نشون که تازه امروز برنامه رو نصب کردم و موفق شدم پرینت بگیرم و حالا از فردا باید بشینم ببینم این مربع مربعها چی هستن و چی میگن!!!

از اخبار خوب امسال اینه که دیگه سر کار نمیرم و نخواهم رفت!!! باورتون نمیشه ولی از بس محیط کارم بد بود دیگه از هر چی همکاره بدم میاد. البته فعلا قرار شده که بشینم این پایان نامه کوفتی و لعنتی رو تموم کنم و بعدم به کارای عروسی برسم. بعدش هم تازه میخوام بشینم واسه تخصص بخونم که البته این آخری واسه فرار از مشغولیت حرفه ایه و اصولا منو چه به این حرفها.

و اما اون بازی شیرین سال گذشته که دیگه یه رکورد زدم تو جواب دادنش.
اول از همه هنگامه با همه ی آهنگهاش.
اون ترانه سیاوش قمیشی که میگه من همون جزیره بودم...
بیژن مرتضوی و اونی که ساعت ساعت توش میخونه
زیبا شیرازی و اون آهنگهای خانوادگیش که هر موقع من و مقصود در شرف قهر هستیم آشتیمون میده.
مهستی که نمیتونم بگم همه ی ترانه هاش ولی خیلی هاش که بعضی هاش موسیقی متن خاطرات خوبی هستن.
یکی از ترانه های اصفهانی که توی آلبوم حسرتش هست و هیچی الان ازش یادم نیست:)
یه خواننده ای هست که اسمش خشایار ه و فامیلیش یادم نمیاد. همونی که من بهارم تو زمین رو خونده . یه سال عید من ۴۸ ساعت پشت سر هم فقط اینو گوش میدادم با یه آهنگ از شادمهر که فقط کلمه ی معبودش رو یادمه!
خداییش کیف کردید که چه حافظه ی موسیقیایی جادویی دارم!!!

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۱:٤٠ ‎ق.ظ در ۱۳۸٧/۱/۱٧


 


 
اینم عکس تخم مرغ ها و هفت سین.
              
توضیح: سبزه که معلومه مال خودمون نیست و بازاریه. سیر هم من دوست نداشتم. سمنو هم انقدر بوی ترشیده میداد راهی سطل آشغال شد.  با سنبل و سکه میشن هفت سین:)   

     
       

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ در ۱۳۸٧/۱/۳