و اين منم

 


اون موقع که بیمارستان بودم واسه عمل مماغم یه دختری هم اتاقیم بود که هموروئیدش رو عمل کرده بود. کلی هم درد میکشید طفلی .بعد جالبیش این بود که کل فامیل و دوستان رو هم خبر کرده بود. از ظهر که این عمل شد تا ساعت ۵ که من اونجا بودم سری به سری میومدن ملاقاتش. بماند که اگه من بودم تا اونجا که میشد سعی میکردم کسی نفهمه. حالا چند شب پیش خواب می دیدم که دکترم میخواد هموروئید نداشته من رو هم عمل کنه اونم به زور. من هی میگفتم بابا آخه من که مشکلی ندارم چرا آخه؟ ولی اصلا گوش نمیدادن. دیگه حتی گریه هم میکردن که تو رو خدا ولم کنین. رضایت نامه رو هم از مقصود گرفتن. خدا رو شکر تا اونجا که من خواب بودم داروی بیهوشی یا بی حسی شون اثر نکرد و موفق نشدن :)))


اینو گفتم این یکی خوابم رو تعریف کنم که خواب میدیم من و مقصود نشستیم دوتایی با هم حشیش میکشیم. چیزای دیگه هم بود ولی من از گیجیش خوشم نیومد و گفتم نمیخوام. فکر کن!!!


یه چیزی. من دیروز داشتم تو یه سایت هندی میچرخیدم که یهو  بالای صفحه یه چیزی باز شد که هورااااا شما نفر نمیدونم ۱۰ میلیونم یا یه میلیونم ( صفراشو نشمردم) هستین که این سایت رو دیدین و حالا یه لپ تاب برنده شدین. بعدم که رفتم سراغش دیدم که بهم ۳ تا انتخاب دادن یعنی ۳ نوع لپ تاب. دیشبم یه ایمیل برام اومد که اگه لب تاپت رو میخوای بیا این فرمها رو پر کن. اگه هم نمیخوای بگو . تا دو ماهم اگه پشیمون شدی و لب تاپ رو خواستی میتونی دوباره اقدام کنی واسه گرفتنش. بعد واسه هزینه پستش گفتن که یه مبلغی میگیرن. مثلا اگه امریکا باشی ۱۵ دلار اگه کانادا باشی ۲۰ دلار و اگه جاهای دیگه هم باشی ۳۰ دلار. من که همون دیشب فرمها رو پر کردم ولی مشکل این بود که کارت اعتباری ندارم.  حالا به نظرتون این جریان تا چه حد جدیه. اگه جدی لب تاپ رو میدن من برم رو بندازم به فک و فامیل اونور آبی که برسه به دست اونا بعد تابستون که میان برام بیارن. اینجور که نوشته بود قیمت لب تابش  اگه بخوای بخری ۱۱۴۹ دلاره . چی میگید ؟! چی کار کنم به نظرتون؟


یه بارم تو همین سایته غذای مجانی برنده شدم ولی چون هند نبودم نتونستم بخورمش:))



دینگ دینگ: این و این آدرس اونجاهاییه که فرمش واسم اومده و اینا. یعنی الکی بوده!!! حیف.

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ در ۱۳۸٧/٢/٢٦


 


 
دیشب بلاخره دماغ جدیدم رو رویت کردم. الان همش فکر میکنم اونموقع تو توهم بودم و اگه چسبم رو باز کنم دوباره همون مماغ رو نمیبینم. این یعنی اینکه خیلی بهتر از اونی شده بود که فکرشو میکردم. یعنی اصلا من به خوابم نمیدیم که نوک دماغم این شکلی بشه. باور کنید من قبل از عمل اولم یه نیم کیلویی رو نوک دماغم سوار بود. بعد از عمل اول شد ۱۰۰ گرم. دیروز اینی که دیدم شاید به زور میشد ۲۰ گرم. نکنه فردا پاشم ببینم اینا خواف و خوف بوده.


امروز مقصود که میخواست کله سحر در بره و هی به منم میگفت تو بخواب ٬ دو سوته حاضر شدم که منم میام. بلکم بریم تکلیف یه سری کارا رو معلوم کنیم. اول رفتیم آتلیه و بلاخره قرارداد عکسمون رو بستیم.(بابت این بسی خوشحالم) بعدم رفتم آرایشگاه و دو ساعت خودم رو الاف کردم که بیفور افتر دو تا از عروساشون رو ببینم. این دفعه خانومه مهربون شد و بهم تخفیف داد.بر خلاف عکاسی که اصلا انتظار نداشتم انقدر خشک باشن تو قراداد.  در این لحظه چون مقصود دیگه خیلی دور شده بود ٬ خودم یه ساندویج گنده خریدم و تا تجریش پیاده رفتم و خوردمش. به میدون که رسیدم دیگه پاهام لرزش گرفته بود. یه کم خنزر پبزر خریدم (منجوق و دمپایی) و اومدم خونه بلاخره. بعدم با مامان رفتیم بیرون و یازده شب برگشتیم. الان یعنی له ام ها!!!


مقصود طفلی امروز یه کار زشت کرده و خودشم میدونه که ناراحت شدم و به روی خودم نمیارم. هی زنگ میزنه آخر حرفاش یه ببخشید کوچولو میگه. هی زنگ میزنه میگه چرا لحن صدات اینجوری شده ؟! هی زنگ میزنه احوال میپرسه.منم گذاشتم یه دو روز دیگه به روی خودم بیارم فعلا :)))))

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ در ۱۳۸٧/٢/۱۳


 

 


و....من دماغم را عمل کردم. با امروز میشه ۸ روز که از عمل میگذره. الان ممکنه بعضی هاتون بگین که عجب دختر لجوجیه ها این همه ما گفتیم باز رفت کار خودش رو کرد. هر چی من سعی کردم خودم رو خنک کنم و بیخیالش بشم نشد که نشد. حتی روزای آخر تو خیابون به دماغم متلک میگفتن فکر کننن!! احتمالا دکترم مامورشون کرده بوده که یه وقت از تصمیم منصرف نشم:)))))نتیجه ی عمل رو نمیدونم چون هنوز زیر گچه و نمیتونم هیچ جوره هم حدس بزنم که چه شکلی شده. قراره چهار شنبه بازش کنن. خدا کنه حداقل یه جوری باشه که از کارم پشیمون نشم. 
تمام اون تجربات عمل اول رو این دفعه گذاشتم در کوزه . خیلی خیلی درد داشت. تحت سدیشن و بی حسی موضعی بودم و همین خودش کلی کمک کرد و در طول عمل در جریان امور بودم و کلی هم حتی با نرس و دکترم تعریف کردیم و خوش گذشت. به شدت ورم کردم دو روز اول انقدر که مقصود رو از خونه بیرون کردم و گفتم هر وقت ورمم خوابید خبرت میکنم. البته الان خدا رو شکر نه ورم دارم نه کبودی. از همه بدتر تامپون خلفی برام گذاشتن که در آوردنش بسی دردناک بود. در عوض دیگه همش طاق باز نخوابیدم. کیلو کیلو آناناس نخوردم. به وزن ایده آلم که ۴۹ کیلو هم بود رسیدم و تمام تلاشم اینه که نگهش دارم:) از امروزم سر خود کلماستین رو نخوردم و مثل چی پشیمون شدم. همین یه ربع  پیش با این دماغ گچ گرفته ۲۰ تا که نه ولی یه ۱۰ تای عطسه زدم. همین دیگه.

سینما تا ساعت چند بازه؟!! ما تا به خودمون میحنبیم ساعت میشه ۹ شب. کجا میشه دایره زنگی رو دید تو این ساعت که سینماشم خوب باشه؟!


ما یه آقایی تو ورودیمون بود که تقریبا همه عاشقش بودیم. از بس خوش اخلاق و خوش ذوق و بانمک بود. یه ۷-۸ سالی هم از بیشتر بچه ها بزرگتر بود. من انقدر از حرفها و جکها و کارای این تو خونه تعریف کردم که دیگه خاله و داییم هم میشناسنش ندیده.این سالهای آخر بهم میگفت آبجی از وقتی هم متاهل شدم نمیدونم به چه علتی شدم زن داداش . اون روزی که داشتم از ورم میترکیدم اس ام اس زد که زن داداش من فردا دفاعمه تشریف بیارین حاج آقا رو هم بیارین. واییییییی انقذه دلم خواست ولی نشد دیگه. دلم نمیخواد دوره ی دانشگاه که تموم شد دیگه نبینمش. حیفه دوری از این یکی.


 خوبید شما چه خبرا چه کارا میکننین شما؟!!!

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۱:٢٩ ‎ق.ظ در ۱۳۸٧/٢/۱٠