و اين منم

 

 

 

یه هفته از عروسی گذشته و هر کی زنگ میزنه سراغ از آسایش و اینا می گیره.من تنبل دو روز بعد از عروسی ناگهان کارای خونه بهم حمله کردن و دیگه همچنان خسته ام. الان اومدم خونه مامانم اینا و دلم میخواد یه هفته اینجا بمونم. جای همگی خالی مهمونی و جشن خوبی بود و خوش گذشت هم به خودمون هم فکر کنم به مهمونا. به خاطر همون مسئله بالا که گفتم و فکر پایان نامه هنوز آسوده خاطر نشدم. فکر می کردم که تا آخر تیر میتونم برم دنبال دفاع و اینا ولی تازه دیروز با تلفن ریحان متوجه شدم که توی تیر که وقت امتحانهاست استادهای گرانقدر رو به سختی میشه پیدا کرد و کلی غصه دار شدم. این پایان نامه شده جوک و تهش مثل آدامس کش میاد و ازم فرار میکنه.  تا همین چند دقیقه پیش داشتم رفرنسها رو مرتب میکردم که شنبه ببرم در مطب مشاور . اییییییی خدا اینو هم بخیر بگذرون !!!

 بگذریم خونه ما از خونه مامانم اینا یه کم دوره و من که دیگه ماشین ندارم حسابی اسیرم تو خونه تا مقصود بیاد و آزادم کنه. ساعت آزادی هم خیلی شانس بیارم دیگه زودتر از ٨ نیست عمرا. تو آفتاب و گرما و کوچه های بلند و خلوت و نا آشنا هنوز نتونستم پیاده بیام بیرون. میترسم مخم بپزه. کامپیوترم نداریم :(((  همه ی اینا یعنی که من خونه مامانم رو میخوام. اینجا ظهرهاش مخ سالم میمونه :)))

دیگه برم بخوابم که زیادی زنجه بوره کردم. باشد که فردا روز شاد و بدون خستگی و با حالی باشد.

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۳:٤٥ ‎ق.ظ در ۱۳۸٧/۳/۳۱


 

 

آشپزخونه مونده نصب برقی ها. به غیر از یخچال بقیه مهم نیستند. اووووووووه حالا کو ، تا من بخوام رخت و ظرف بشورم و آشپزی کنم !!! ولی یخچال رو نمیشه بیخیال شد. امروز تو این گرما یه لیوان آب خنک نمیتونستیم بخوریم. میوه هم نداشتیم. فکر کن!!

پذیرایی مونده پرده. نه میل پرده داریم. نه گل میخ پرده نه نصاب پرده. خیلی که شانس بیارم کارت پرده فروشی رو که مامان گم کرده امروز، فردا پیدا می کنم و دیگه خیلی که شانس داشته باشم خودش زنگ میزنه واسه نصب. آها برق لوستر ها هم وصل نشده . درخت هم نخریدیم.

اوووووووووم اتاق خوابها فعلا ردیفن. البته یه چیزایی لازمه که گذاشتیم واسه بعد از عرووسی. مثل کتابخونه و میز و اینا. آها رو تختی رو هم هنوز نکشیدیم!!! چراغ خوابمون هم لامپ نداره.

توالت و حموم هم دو هفته پیش کامل شدن .

نشیمن نداریم ولی اگه داشتیم هیچی نداشت. فردا و پس فردا که تعطیله. یک شنبه لباس خودم و لباس مقصود. از سه شنبه به بعد هم که هر روز واسه یه قری باید برم آرایشگاه. میمونه عصراشون با دوشنبه کامل. تازه هنوز دنبال گل ماشین هم نرفتیم. میرسم یعنی؟!! نصب برقی ها و لوستر اینا که من لازم نیست اونجا باشم فقط بیان. تازه از سه شنبه مهمون داریم بصرف بزن و برقص.

الان یادم اومد دوشنبه هم باید برم یونی کارت بزنم. خدایا کار پرده و یخچال ما رو سریعا حل بفرما. اگه دوست داشتی یه پولی هم بده به مقصود که بره تی وی بخره و تلویزیون زشت اتاقش رو نیاره. این چراغ گازم اگه وقت کردی اون ته مه ها یه کاریش بکن . میخوام قوری کتری قرمزه رو بذارم روش شاد بشم. مرسی پیشاپیش.

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ در ۱۳۸٧/۳/۱٧


 

 

تقریبا سه هفته دیگه به عروسی مونده و هنوز دفاع نکردم. فکرم نکنم که برسم دیگه اگه فقط بتونم وقتش رو بگیرم واقعا دیگه عروسیمه. هر روز به خودم و بقیه ( هر کی که ببینم) میگم که چقدر کار دارم و تا شب دنبالشون میدووم. تموم نمیشن ولی لامص... دو روزه که فقط داریم کارتهای عروسی رو درست میکنیم. از من به شما نصیحت اگه خواهر و دختر خاله و دختر دایی دم دست ندارین تا اونجا که میتونین کارت ساده و بی دنگ و فنگ انتخاب کنین ترجیحا یه ورقی. این که ما فکر میکردیم ساده است اینجوری وقتمون رو گرفت. امروزم رفتم تور خریدم که بدم واسم فرفریش کنن . تمام وقتی که داشتم میرفتم دنبالش به این فکر میکردم که سه متر طور بخرم. وقتی رسیدم به مغازه ، آقاهه گفت عرضش سه متره و منم خیلی مزخرف و بدون فکر فقط به همون سه متر فکر کردم و یه متر خریدم. الان یه تور دراز یک در سه متر دارم که به احتمال زیاد به درد نمیخوره و فقط اگه شانس بیارم و اندازه پنجره ها باشه میتونم به عنوان توری پنجره ازشون استفاده کنم :))) !!!!! لباسم هم ازش نمیدونم چرا خبری نیست. هفته پیش که زنگ زدم گفتن تو راهه و هفته دیگه میرسه و گفتن بیا یه چند تا کار دیگه هم داریم ببین. نکنه یه جریانی در کار باشه ؟! الان که من دارم مینویسم  مقصود طفلی داره تو اون خونه عرق جبین میریزه و سعی میکنه به اونجا یه سرو سامونی بده. فکر کنننن یعنی من از سه هفته دیگه به اونجا میگم خونمون و به اینجا میگم خونه مامانم اینا.

خیلی چرت چند وقته که هی میگم عجالتا این، عجالتا اون. عجالتا فلان کنیم عجالتا بیسان کنیم. یعنی دیگه از این قلمبه تر نبود که بشه تکیه کلام؟!!

کسی جای مطمئنی رو واسه خرید گبه سراغ داره؟!

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ در ۱۳۸٧/۳/٦