و اين منم

 

 

 

امروز سه تا از ناخونهام شکست. تیلیک تیلیک تیلیک

من واقعا حالم داره بد میشه از اینکه توی یه کوچه دراز زندگی میکنیم و با نزدیکترین خیابونی که بشه یه تاکسی پیدا کرد ،حداقل ٢٠ دقیقه در بهترین حالت پیاده روی داریم. بدم میاد از اینکه واسه یه رفت تو روز سرد و یه برگشت تو شب برفی باید ٨ تومن کرایه ماشین بدم. از اینکه اغلب اوقات تو تاکسی تنهام واقعا واقعا متنفرم.

از رنگ جدید موهام  خوشم نمی یاد و شدید منتظرم که یه هفته بشه و برم تغییرش بدم!!!

کجا میشه لباس اسپایدرمن پیدا کرد؟!

.... این قسمت به دلیل رفع مشکل مربوطه حذف شد.

حال اعصابم زیاد خوب نیست و بازار گیر گرم گرم است.

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۳:٤٤ ‎ق.ظ در ۱۳۸٧/٩/٢٧


 

 

 

تو یکی از وبلاگها که گاهی میخونم و لینکش اینجا نیست یه آهنگ خیلی غمگین پخش می شه که مخصوص همین موقع هاست.همین موقع ها که اول شب یه تلفن بهت شده با پیش شماره ٣ و بدون اینکه حرفی بزنه قطع کرده. همین موقع ها که یاد تلفن های جون جون افتادی که گاهی همین پیش شماره میافتاد و  اوایل خوشحال میشدم که شاید برگشته و الان می خواد سوپرایزم کنه و بعد میفهمیدم که یه اشتباه مخابراتی بوده فقط. همین موقع ها که دلم براش تنگ شده و اون دیگه جوابم رو نمیده و آرزو دارم که تلفن امروز  مال اون بوده که از اون دور دورا بهم زنگ زده و باز اشتباه مخابراتی اتفاق افتاده . دلم میخواد فکر کنم که اونم دلش برای من تنگ شده هرچند که قهر کرده ،و امروز فقط دوست داشته صدام رو بشنوه . هوووووووووم اون آهنگ مخصوص همین موقع هاست که من بین  رویا و گذشته میچرخم و هوس کردم دونه های اشک سر بخوره توی یقه ام. 

 

چند روز پیش یه آقایی اومد تو اتاق معاینه و گفت واسه مریض اچ آی وی مثبت هم کار میکنید و گفتم آره فقط آخر وقت بیاد. از پذیرش صداش کردن  اچ آی وی مثبت ،خود آقاهه بود و ۵ دقیقه بعد از پذیرش اومدن که نه الان توربین واسش نداریم و نمیشه ( بهانه ) و فرستادنش رفت. امیدوارم اون آقا صبرش زیاد باشه و بتونه طاقت بیاره این برخورد ها رو. و یه روزی به این نتیجه نرسه که بهتره  بیماریش رو پنهان کنه و یا از ما انتقام بگیره.

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۳:٢٧ ‎ق.ظ در ۱۳۸٧/٩/۱٦


 

 

 

حوصله ندارم. شبها از تصور کار مریضهام خوابم نمی بره. از دردی که میکشن. چرا وقتی من کارم رو درست انجام دادم باید مریضم با درد از مطب بره بیرون چرا همه میگن که طبیعیه و من نمی تونم آسوده باشم که طبیعیه؟!! این چه فکری بود که من کردم و ۶ ماه نرفتم سر کار و حالا دستم کند شده. اصلا این چه فکری بود که رفتم دومرتبه سر کار و خودم رو انداختم تو هچل؟!!  چرا درد داشت؟! چرا من انقدر با مریضهام حرف میزنم؟! همه (همکار ها) میگن خوب میشه خوب میشه خوب میشه. پس پلیز همین الان خوب شو که من برم بخوابم . یه نفس عمیق..... یکی دیگه......آهان. فردا ٣ شنبه است  هر موقع  که شد ۴ شنبه فکر کن بهش.

ببخشید که از اینجا به منظور آروم کردن خودم استفاده کردم. شما نخونید..

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ٢:٢٦ ‎ق.ظ در ۱۳۸٧/٩/٥


 

 

 

هیکلش خیلی درشت بود ، خیلی !! ناخون هاش بلند بود. تمام انگشتاش انگشتر داشت و تو هر دو تا دستش تا اونجا که میشده دستبند انداخته بود. ابرو های تمیز. موهای رنگ کرده و یه کم بلند. کرم پودر زیاد و سایه و یه لنز آبی دور مشکی. اخلاق خیلی خوبی داشت و خیلی هم مودب بود. یه چیزی داشت که حس محبت و دلسوزی  رو به طرفش میکشوند. حتی این فکر که شماره ام رو بهش بدم هم از سرم گذشت. میخواستم این دفعه که اومد باهاش دوست تر بشم. نیومد ولی ... . دختر خوبی می تونست باشه اگه مرد نبود.

قرار نبود تو اینطوری سر و کله ات تو خواب و بیداری پیدا بشه اونم وفتی که من خوب بودم ! حالا  مدام دارم به عقب بر میگردم تا مطمئن بشم اونی که دیدم تو نیستی و تو نیستی.

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ٢:٠٥ ‎ق.ظ در ۱۳۸٧/٩/٢