و اين منم

 

 

 

به افتخار فروردین که بلاخره تموم شد.

من الان دو هفته مرخصی دارم واسه خرداد.  مقصود پیشنهاد داده هر روز تا 11 بخوابم و بعدش فیلم ببینم. شما چه پیشنهادی میدید ؟!

 گاهی تو خواب جیغ میکشم. جیغ هایی که اندازه های مختلفی دارن و بستگی دارن به اینکه اون تصویر یهویی که تو خواب دیدم چقدر بد بوده . همیشه وقتی بعد از جیغ یکی بیدارم میکنه  حسی دارم شبیه پریدن تو استخر با یه بدن عرق کرده.  عالییییییه.

آیا این که تو یه روز من هوس میکنم هم ماهی شکم پر  و هم ته چین و هم فسنجون  درست کنم ربطی به جابه جای هورمون های زنانه داره؟!

مریضم که خانوم مسنی است  تو پرونده اش نوشته سابقه ی سرطان پروستات داشته !!!  منشی گیر داده که این قیافه اش یه جوریه و احتمالا قبلا مرد بوده و به خاطر همین مشکلش الان زن شده. جدی هم میگه. البته بعدا معلوم میشود که شوهرش همچین مشکلی رو داشته و خودش سرطان مقعد داشته و هر دو الان در سلامتند.

دلم خیلی خیلی برای عزیز جون خانه سبز تنگ می شود.

 

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ در ۱۳۸٩/٢/۱


 

 

 

مثل اینکه این فروردین از اوناست که تمومی نداره. فکر کن بعد از این همه روز تازه رسیدیم به ٢١ .

 چند شب پیش دو صفحه از خلاصه ی کتاب برکت رو خوندم و با همون دو صفحه میخوام برم امتحان دستیاری بدم و پوز همه رو بزنم :))

دو مرتبه رفتم با رئیس صحبت کردم که از اردیبهشت نرم کلینیک دیگه و در جواب سوالش که چرا هزار تا دلیل با خود و بیخود آوردم و جواب نه شنیدم. این دفعه حتی یک ذره هم جدی نگرفت و فقط امیدواری داد که یه شیفتم رو کم میکنه و یه هفته بهم مرخصی میده. یه هفته مسخره چون فقط خودمم که مرخصی دارم و هیچ وری نمیتونم تنهایی برم. الا و بهار شما هنوز کارای مهمتون تموم نشده که بریم سفر؟!

یادم باشه یه آلبوم بخرم.

 

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ در ۱۳۸٩/۱/٢۱


 

 

 

فردا باید برم سر کار و هنوز خوابم نمیاد. اگه تو خوشبینانه ترین حالت ۴ هم بخوابم میشه ۴ ساعت خواب مفید :((

اگه خونه مامانم رو حساب نکنم ما تا حالا هیج جا عید دیدنی نرفتیم. هیج جای هیچ جا. نشستم تو خونه که بقیه بیان خونه ی ما !!! از یه طرف خیلی خوبه که این رسم دید و بازدید تو خانواده ی ما و مقصود ور افتاده و از یه طرف یه جوریه، انگار عید فقط همون شب سال تحویل بوده و بس.

بعد از ۵ سال گوشی موبایلم رو عوض کردم. من هیچی از تکنولوژی موبایل و کامپیوتر سر در نمیارم  همچین علاقه ای هم ندارم .  گوشی اولیم رو از روی تبلیغاتش انتخاب کردم و زنگ زدیم با پیک برامون فرستادن و این یکی رو هم از اولین مغازه که فقط چند مدل شکل هم داشت برداشتم. ایشالله اینم یه ۴-۵ سالی برام کار میکنه. تنها ملاکم برای خریدش این بود که در برابر زمین خوردن مقاوم باشه هوشل هم باشه :)

یه روزی میاد که دومرتبه سازم و کاغذهام و فیلم هام و کتاب هام به علاوه باشگاه  وقتم رو پر میکنن.  میشم همونی که بودم .

 

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۳:۳۸ ‎ق.ظ در ۱۳۸٩/۱/۱٠


 

 

 

روز اول سال جدید به کار گذشت و باقیش تا دیروز به سفر.  سفر رو من یا خواب بودم و یا مریض. هنوزم یکم نا کوکم و فکر میکنم علتش یا خواب زیاده یا معده ی ناراحت.

شما چطورید کوکید؟

هفت سین رو تو ۵ دقیقه چیدم. ماهی ندارم. به جاش تنگ خالی گذاشتم. از ماهی و مردنش میترسم.

یه شب مونده به سال نو . یه راننده تاکسی که ما از رو نادونی و ندونستن تو ایستگاهش پارک کرده بودیم کلی دعاهای زشت واسه عیدمون کرد. ما فقط با دهن  باز و تعجب نگاش میکردیم که چطور داره با نفرت برامون دعا میکنه و حرص میخوره. هیچی نگفتیم و رفتیم. قرار نیست که به دعای گربه سیاهه چیزی بشه نه؟!

 

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ در ۱۳۸٩/۱/٧