و اين منم

 

 

 

نرفتم ائروبیک. هر چقدر هم که تلاش کردم خودم رو به اون یه ذره لحظات فانش راضی کنم نشد. زجری که داشت به من قالب شد.

دیشب شیف داشتم تو کلینیک(برای اولین بار). از ۴ بعد از ظهر تا ١٢ شب. ساعت به ٨ که رسید لحظات هولناک هم شروع شد. من از غروب و گاهی اوقات تاریکی وقتی که خونه نیستم وحشت دارم. حالا جمعه هم باشه که دیگه بدتر. کلینیک هیچ پرده ای نداشت و لحظه به لحظه تاریک تر شدن هوا اونم وقتی که بقیه اهمیتی بهش نمیدن سنگین تر می شد. من مچاله شدم و وقتی شب شد دومرتبه احیا شدم :) تالار روبرو عروسی بود. از پنجره همه ی مهمونها و عروس داماد رو بدرقه کردم. یکی یکی مغازه ها بستن و جمعیت توی  خیابون کمتر شد. ٢ ساعت آخر نزدیک پنجره نشدم و در چشم باد نگاه کردیم و فوتبال. یه ربع به ١٢ فرار کردم.

به کامنت های پست قبلی هم جواب دادم :))))

یادم باشه به پسره بزنگم فردا برام فیلم بیاره.

گاهی اوقات میشه که به خاطر طالبی هم دعوا کرد.

 

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ در ۱۳۸٩/۳/٢٩


 

 

 

امروز کاشف به عمل آوردم که یه باشگاه نزدیک منزل هست که هم کلاس یوگا داره و هم کلاس ائروبیک. بعد  زنگ زدم به مامان که فقط اطلاع رسانی کنم و یه جورایی موج بفرستم که با هم بریم یوگا. بعد مامان انقدر نسبت به ائروبیک که تا حالا فکر میکردم ازش متنفرم شیرم کرد که همون موقع پاشدم رفتم ائروبیک. نیم ساعت که گذشت فهمیدم هنوزم ازش متنفرم و شونصد بار از بقل دستیم پرسیدم چقدر مونده تموم شه. تا بلاخره تموم شد در حالی که ۴۵ دقیقه آخر مربی کلا ازم قطع امید کرده بود و هی نمیگفت هماهنگ با بقیه ... :) با این حال بازم میخوام برم.  این ناهماهنگیش خیلی باحال بود.

یه چیز باحاله دیگه. چند وقت پیش شب دیر وقت تا کمر از پنجره ماشین اومدم بیرون  و خیابون رو کثیف کردم.  تا حالا خیلی جاها رو کثیف کرده بودم مثل مدرسه و دختر بقل دستی  و خونه عمه و خونه خاله وسواسی و خونه زندایی و خونه خودمون و خونه مامان اینا  ولی خیابون نه. اگه حالتون بد شد بپرید برید تو خیابون .هم جالبه هم باحال توصیفش هم نمیشه کرد چرا  :))))

آهای کسانی که خونتون اینترنت نداره زودتر درستش کنید. آهای کسانی که تنبلی میکنید و آپ نمیکنید دیگه تنبلی نکنید. وبلاگ خونی بدون شماها حال نمیده. آهای کسانی که اینجا رو میخونید و کامنت نمیذارید حتی اگه شده فحش بنویسید ولی کامنت بذارید. تمام. 

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ در ۱۳۸٩/۳/٢٦


 

 

امروز تقریبا 20 دقیقه حلقه زدم. خیلی باحاله و پیشنهاد میکنم امتحان کنید. البته  یکم کمرم کبود شده. اونم من که به ندرت جایی از بدنم کبود میشه. پس اگه فقط هدف تفریحه نوع ساده اش رو امتحان کنید.

دو هفته مرخصیم جمعه تموم میشه :(( بیشترش رو دسپرت هاس وایف نگاه کردم و فردا فصل 5 هم تموم میشه. فقط 3 تا از دی وی دی ها خراب بودن و درکل فکر کنم یه 10 قسمتی رو میس کردم که متاسفانه بیشتر اون قسمتها در مورد ایدی بود که خیلی دوستش داشتم. هم باید اون چند قسمت رو گیر بیارم هم فصل 6 رو که انگار تازه تموم شده.

 امسال واسه اولین بار کادوی روز زن گرفتم :) البته با هم رفتیم خرید! واقعا روز چرتیه این روز. نمیشد فقط روز مادر بود و زن رو بهش اضافه نمیکردن.

 

 

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ٤:٢٠ ‎ق.ظ در ۱۳۸٩/۳/۱۳


 

 

 

یدونه از این حلقه ها که فکر کنم اسمش هولاهو باشه خریدم . از نوع قلمبه قلمبه اش که میگن واسه لاغری خوبه و خیلی خوب نتیجه میده. تا حالا بلد نبودم ولی الان کم کم دارم حرفه ی میشم. فقط به نظرم شکمم بزرگتر شده از قبلش تو این چند روز  که ازش استفاده میکنم. محتمل چیزی که میتونم واسش پیدا کنم اینه که در اثر ضربه های دردناکی که به شکمم میزنه دلم متورم شده!!!

الان دارم اون سی دی  ام پی تری که سرم کلاه گذاشتن رو گوش میدم. اولین بار بود که میرفتم سی دی آهنگ میخریدم و واسه اولین بار هم سرم کلاه گذاشتن.

دیشب باز خوابش رو دیدم و بعد از مدتها از فکرش با خوشحالی بیدار شدم. بعد به فکرم زد که همه رو دعوت کنم خونه اصلا و یه دل سیر ببینمش. بعد دیدم میشه حدود ٣٠ تا مهمون و ما فقط ١۵ تا صندلی با ١٢ بشقاب خوشگل داریم و مهمونی تا ٧-٨ سال دیگه افتاد عقب.  بعد چند ساعت پیش که دو باره بهش فکر کردم به خودم گفتم خب که چی؟!!

صبحی شمال بودیم و رفتیم سورتمه ی نمک آبرو رو سوار شیم که دستیارم هزارتا ازش تعریف کرده بوده منم  از اول کلی شوق داشتم و از دیروزش هر نیم ساعت میگفتم که آخجون الان میریم یه چیزی سوار میشیم که هی جیغ میکشیم. بعد اونوقت بلیط تله کابین که تا قله میره ١٠ تومن بود و بلیط این ٨ تومن و فکر کردیم لابد میخواد یه دور دور کوه رو بزنه و حتی مامان که کمرش رو عمل کرده  حاضر نشد از قیدش بگذره.  یه خانوم چادری هم بود که اومد کمربند من  رو با مهروبونی بست و شالم رو دور گردنم پیچوند چون اون جلو سرعت زیاد بود در اثر باد شالم ول میشد. بعد تا شروع شد من جیغ زدن الکیم رو شروع کردم تا به اون جای باحالش برسم و واقعا جیغ بزنم. ولی بازی تموم شد و به اون لحظه حتی نزدیک هم نشدیم.  پیاده هم که شدیم همه با من دعوا کرن که اگه تو انقدر توقعمون رو بالا نبرده بودی حداقل لذت بیشتری میبردیم. لعنت به شهرداری که پارک چمران رو خراب کرد. :(((

 

 

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۳:۳۱ ‎ق.ظ در ۱۳۸٩/۳/۸