و اين منم

 

 

دیروز از دندون یه دختر ٨ ساله ی غول پیکر با تمام توانم آویزون شده بودم تا بعد از کلی کلنجار دندون مسخره و شیریش اومد بیرون . شب از درد دستم بیدار شده بودم و نگران بودم که دستم از کار افتاده باشه.  دستم امروز نمیچرخه و احساس میکنم چوب شده ولی انگشتام هنوز کار میکنه. از بچه ها و دندونپزشکی متنفرم.  این دفعه ی آخر بود. یه نکته : اگه دندونپزشک تون رو دوست ندارید مطمئن باشید اونم همین حس رو نسبت به شما داره.

 این شلوار های گل گشادی رو که امسال مد شده بسیار دوست میدارم.

تمام صبح هایم را فرندز پر کرده است و دیگر هیچ.

میشه یه روز ببینم خونمون مرتب شده و بعدش دوستام رو دعوت کنم؟!

اوه امروز بعد از ٢ سال پرده های پذیرایی رو دادم کنارو برگ های پشتش رو دید زدم :)))

 

 

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ در ۱۳۸٩/٤/٢٥


 

 

 

امروز تولدمه. ٢٧ سالم پر میشه و وارد ٢٨ میشم. سال ترسناکیه برام. انگار با خودش بوق داره که آی داری به ٣٠ نزدیک میشی و هنوز بچه ای. مامانم این سنی که بوده دخترش مدرسه میرفته و من ... یه جوری  از خودم شرمنده ام تو این سن. خیلی کارا بوده که میخواستم بکنم و نکردم. خیلی چیزها بوده که میشده یاد بگیرم و هنوز یاد نگرفتم. حتی خیلی موضوعات هست که باید بهشون فکر میکردم و نکرده ام. اگه استاپ داشت این سن بالا رفتن همینجا نگه اش میداشتم تا ٢- ٣ سال و خودم رو آماده میکردم واسه تموم شدن این دهه. الان هول شدم فقط.

ما (من و دوستم) داریم آفتاب میگیریم که برنز بشیم امسال و اون مراحل چیتان فیتانش واقعا هیجان انگیزه.

دیدن تو میتونه برام یه کادوی خوب باشه . با من باش.

 

 

 

  


نوشته ی saghi در ساعت ۱:٥٠ ‎ق.ظ در ۱۳۸٩/٤/۱٧