و اين منم

 

 

 

اول از همه بگم که ته چینم از نظر خودم ایندفعه عالی شد. ولی از نظر مهمونا خوب نبود. هر کدوم یه نظری دادن و یه پیشنهاد که دفعه بعد چی کار کنم بهتر بشه.  سعی میکنم که بهتر بشه واقعا. با سفیده های بر جای مونده هم شیرینی نارگیلی درست کردم. من خودم زیاد نارگیل دروست ندارم. مقصود هم کلا شیرینی دوست نداره. حالا باد کردن رو دستم. خیلی هم ظاهرشون خوشگل نشده که برم بدم به همسایمون.

خریدم رو که فیلم بود امروز برام پست آورد. خیلی مزه میده که از تو خونه خرید میکنی و پست میاره. حیف فقط اینجا همه  چی رو اینترنتی نمیفروشن :(

مقصود مریض شده و هر کی زنگ میزنه میگه بهش سوپ مقوی بده. و من نمیدونم سوپ مقوی اصلا چیه! میشه اگه شما میدونید بهم یاد بدین ؟! 

 

 

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ در ۱۳٩٠/۱٠/٢٧


 

 

 

من دارم یک درسی میخوانم با سی دی اش. سی دی اش یک آقایی است که در سال 2007 کل کتاب را برای یک عده ای که بیشترشان کتاب را با غذایشان خورده اند درس می دهد. بعد این آقا هر 2 دقیقه  از شاگردهایش سوال میکند و آنها که ذکرشان رفت اگر وسط کلامشان نپری تا  نقطه ی آخرین جمله کتاب را هم توضیح می دهند. من اینجا توی خانه هر فصل را به خاطر این آقا 2 روز طول می دهم که بخوانم. بعد گاهی می گویم ولش کن برو خودت بخوان ولی مگر می شود. توی دانشگاه هیچ کدام از استاد های این درس سر کلاس حظور غیاب نمیکردند. در نتیجه من به سختی خاطره ای از این درس دارم و کلا صفرم. هی خدا .... الان باید بروم یک فصل جدید را شروع کنم و هر یک ربع مثلا برم دستشویی یا یک چیزی بخورم تا بلکم مخم سوت نکشد.

مهمونام رو دعوت کردم. میخوام ته چین درست کنم و خورشت بادمجون. تا حالا یک بارم ته چینم درست در نیومده. ولی این بار قصد کردم که پرفکت بشه. حالا میام خبرش رو میدم که چی شد.

:)

نگار جون دستور کیک رو تو فیس بوک برات فرستادم. امیدوارم درست کنی و لذت ببری.

 

 

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۱:٥٠ ‎ق.ظ در ۱۳٩٠/۱٠/٢۳


 

 

 

امروز از اون روزهای خاص هست که شاید هر چند سال توی زندگی من اتفاق بیافته. اینکه ساعت 5 صبح بیدار بشم.  تکرار برنامه ای رو که دیشب نتونستم ببینم , نگاه کنم. چایی بخورم . درس بخونم. بستنی بخورم . درس بخونم. بعد مقصور بیدار بشه براش نیمرو درست کنم و باز با هم چایی بخوریم. بدرقه اش کنم . از پشت پنجره براش دست تکون بدم و باز درس بخونم. الان چشمام خواب آلود هست و شاید یه کم دیگه برم بخوابم و جبران نخوابیدن دیشبم رو بکنم. دیشب ماهی درست کردم . ماهیش کپور بود فکر کنم و بوی ماهی  تا چند روز به گمونم میره که مهمونمون باشه :(

آخر هفته شاید مهمون داشته باشیم. یعنی دوست دارم که داشته باشیم ولی اگه کسی خونه رو تمیز نکنه باید به روی خودم نیارم و مهمونیم رو نگیرم.

راستی الان 20 روزه که کار نمیکنم. بلاخره به آرزوم رسیدم و شغل پر از استرسم رو گذاشتم کنار. فعلا از تو خونه موندن دارم لذت میبرم و فکری ندارم که بعدش چی کار کنم. فقط حیف که واسه تو خونه موندن به آدم حقوق نمیدن.

دیگه کلاس سفال نمیرم. قدرت و استعداد با چرخ کار کردن رو نداشتم و البته اونجا خیلی سرد بود. حالا ببینیم بهار چه تصمیمی میگیرم. برم که ادامه ی روز خاصم رو داشته باشم :)

 

 پ.ن: در ادامه روز خاصم در حالی که به شدت مست و ملنگم از بی خوابی یه کیک شکلاتی درست کردم و میخوام برم که درسته بخورمش:)

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۸:٢۳ ‎ق.ظ در ۱۳٩٠/۱٠/٢٠