و اين منم

 

 

 

 

دیروز اولین گلدونم رو ساختم. یه گلدون معمولی از اینا که گل های باغچه رو توش میکارن. مامان مقصود واسم یه گیاه قلمه زده بود و گفتم به جای اینکه برم یه گلدون واسش بخرم بزار خودم یدونه بسازم.

میخواستم کلاس لعاب هم ثبت نام کنم که استادم گفت خیلی سخته. ولی مامان میگه خب سخت باشه یاد میگیری بلاخره. این روحیه مامان رو که مرتب در حال تشویق و حمایته خیلی دوست دارم. هر کاری که بخوام شروع کنم هر تصمیمی که بگیرم هر کلاسی که اسم بنویسم تشویقم میکنه. نمیدونم از عمده یا واقعا همه ی کارهام رو تایید میکنه؟!! هر چی که هست خیلی خوبه.

هوا سرد شده و من تو خونه دماغم و نوک انگشتام یخ میکنه.  مقصود شاید آخر این هفته واسه کار یه هفته بره مسافرت و من دلم نمیخواد. ته دلم آرزو میکنم بهش ویزا ندن ولی همون ته دلم مطمئنم که میره. همین الان لرزیدم از سرما.

دوست پریودنتیستم. من فقط یه نفر رو میشناسم که پریو میخونه. اونم از بیشتر زندگیم خبر داره و خوشحال میشم که اینجا هم دنبالم کنه. اگه اون نیستی میشه خودت رو معرفی کنی؟!

 

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ در ۱۳٩٠/٧/۱٦


 

 

 

تصمیم به بچه دار شدن گرفته بودیم.  ماه پیش اقدام کردیم و خبری نشد. یه جورایی ناراحت شدم. احساس نازایی کردم با همون یه ماه و دلسرد شدم. قرص هام رو قطع کردم و دنبال یه بهانه ام که کلا قضیه بچه رو منتفی کنم!! این فکر کنم یعنی که هنوز آمادگیش رو ندارم. از طرفی این سن که داره روز به روز به 30 نزدیکتر میشه هولم میکنه. تصور اینکه بعد از 30 اولین فرزندم رو داشته باشم میترسونتم. احساس پیری بهم دست میده. آه که چقدر از 30 سالگی میترسم.

دیروز پریروز یکی سنم رو 30 حدس زد. من ازش نخواسته بودم که حدس بزنه خودش یهو حدس زد. ترسیدم. از اینکه صورتم بیشتر از سنم شده ترسیدم.

هنوز دارم تو همون جای قبلی کار میکنم. فکر میکردم که حامله میشم و دیگه سر کار نمیرم و خوشحال بودم. ولی حالادارم مدام وسایل مصرفی جدید میخرم و انگار از این بازنشستگی  زودرس خبری نیست دوباره کارم  رو دوست ندارم. دوباره خسته ام.

یه ماهه که دارم میرم کلاس سفال گری. به اون با حالی که فکر میکردم نیست. راستش کار با چرخ خیلی سخته و هنوز نتونستم یه کوزه رو خودم به تنهایی درست کنم. یادم باشه واسه این جلسه ناخن هام رو کوتاه کنم.  استادم میگه تو اولین شاگردم هستی که به سرعت از کوتاه کردن ناخن ها استقبال میکنه. به اون نگفتم ولی  اینجا مینویسم که ناخن کوتاه , موی کوتاه , کفش کتونی, مانتوی اسپرت و شاید چند تا چیز دیگه دومرتبه به من برگشتن.

 

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ در ۱۳٩٠/٧/۱٢