و اين منم

 

نمی خواستم نام چنگيز را بدانم

نمی خواستم نام نادر را بدانم

نام شاهان را

محمد خواجه و تيمور لنگ

نام خفت دهندگان را نمی خواستم

                                           و خفت چشيدگان را.

می خواستم نام تو را بدانم.

وتنها

نامی را که می خواستم

ندانستم.

       احمد شاملو

 

ديشب انقدر احساس خوبی داشتم انقدر احساس خوبی داشتم که گريه کردم.

انگار فاصلم باهش خيلی کم شده بود . وای که چه قدر مزه داد. بعد از مدت ها انگار خدا يه نظری هم به ما کرده بود.

بگذريم . نمی دونم تا حالا شده بهتون متلک بگن يا خودتون به کسی متلک بگين؟(عجب سوالی کردم معلومه که شده) . کاری با اين ندارم که عمل درستيه يا اشتباهه. ولی ديدين بعضی ها چه چيز های با مزه ای می گن. مثلا همين چند روز پيش داشتم با سه تا از دوستام از دانشگاه به خونه بر می گشتيم . و چون کلاس طول کشيده بود به شب بر خورديم . سر يه کوچه ای سه نفر وايساده بودن که انگار حال دختر های مردم رو بگيرن. خولاصه همين که ما از کنارشون رد شديم يکی اومد وسط و گفت: ببين ........... يه توصيه ی برادرانه بهت می کنم...........؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!! کليه ات رو بفروش دماغتو عمل کن........ وسطی با تو ام. معلومه که وسطی من نبودم چون من قبلا اضافات مماغمو بريده بودم .اين بود که با خيال راحت همراه با نفر سوم تا ۱۰ دقيقه فقط بعد که خندههامون تموم شد شروع کرديم دوست وسطی رو دلداری دادن. که نه کجاش  دماغت بزرگه  خيلی هم خوبه ........... و از اين حرف ها.

ولی خداييش خستگی يه روز کاری سخت از تنمون در اومد.

يه چيزی اگه شما هم چيزی از اين حرفهای با مزه بلديد می شه اون پايين بنويسيد.  پيش پيش ممنون.

 پ.ن.چقدر من ذوق می کنم وقتی ميام می بينم بهم نظر دادن. اجرتون با امام حسين.


نوشته ی saghi در ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ در ۱۳۸٢/٩/٢۱