و اين منم

 

من عاشق نوشته های اين زنم. کم خودم تو گذشته دست و پا ميزنم اين خانم هم از ديشب غرقمون کرده تو خاطرات خودش. دو دنيا رو خوندم .باغ شميران و دماوند و حسن آقا و مستر غزنی و سوفی و ...و گلی ترقی.

ـــ درسته که قيصی ( قيسی )رو ترشی کرديد. درسته که خيلی هم خوشمزه است . درسته که يه طعم آشنای کهنه ميده اما ديگه دليل نميشه که اين همه رنگ بريزيد توش . بعد از دو روز هنوز رنگش از نوک انگشتام نرفته.

ـــ گفته کاش که نميگفتی وااااااااا نگفته بودی که نگو خوب.

ـــ اون شيرينی ها هم همون کلمپه هايی بود که از رفسنجان آورده بودم . بهاره جونم ديگه عذاب وجدانم نميکشم .چون تقريبا فقط خودمم که ازشون ميخورم. هيشکی شيرينی خرمايی دوست نداره به غير از دايی سعيد که اگه اينجا بود مثل دفعه قبل تو بيست دقيقه حساب کل جعبه رو ميرسيد و يه دوتايی هم واسه من نگه ميداشت که يه موقع دلم نسوزه.

ـــ خدايا کاش به آدمها به طور ذاتی درست حرف زدن رو ياد ميدادی که ديگه انقدر بی توجه اشک آدم رو سر چيزهای الکی در نمياوردن.

 


نوشته ی saghi در ساعت ۱:٥٥ ‎ق.ظ در ۱۳۸۳/۱٢/٢۱