و اين منم

 

قرار بود برم شمال . اما نرفتم چون ۳ تا امتحان داشتم. ۲ تا شنبه و يکی دوشنبه. ولی هيچی نخوندم. در نتيجه کلی حرص خوردم و پشت سرش هم يه عالمه هله هوله قورت دادم. اينه که الان هم عصبانيم و هم دارم ميترکم و دارم فکر ميکنم که الان برم چی بخورم؟؟؟

همسايه های طبقه پايين دارن ميرن.دلم براشون تنگ ميشه!! با اين که فقط يکی دو بار ديده بودمشون تو اين يک سال ولی خوشحال بودم از اين که هستن. هوووووم همسايه های شلخته .....

من مطمئنم که چند وقت پيش توی يه مجله ای که به احتمال زياد دنيای تصوير بود يه مصاحبه با جيم کری خوندم . فکر کنم يه پرونده بود در مورد جيم کری.الان يه هفته است که دارم دنبال اون مجله می گردم و پيداش نميکنم. تنها چيزی که يادمه چند تا عکس بزرک با ظاهر خيلی جدی بود و يه سری عکسهای ريز از فيلمهايی که تا به حال بازی کرده!!! کسی ميتونه کمکی بکنه؟؟؟ همش ميترسم نکنه دچار توهم و اين حرفها شده باشم.

اوه ، ناخنم کپک زده!!


نوشته ی saghi در ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ در ۱۳۸٤/۳/٦