و اين منم

 

     

       

 

الان دلم ميخواد به خواب خوبی که بعد از ظهر ديدم فکر کنم. يه خواب شيرين بهاری... دلم ميخواد به استرسهای آخر ترم و کارای تلنبار شده ام فکر کنم. دلم ميخواد بازم تقويم رو باز کنم و واسه هزارمين بار حساب کنم که کی پروتز رو به مريض تحويل ميدم؟؟ دلم ميخواد به امتحانهايی که يهویی پشت سر هم قطار شدن فکر کنم. دلم ميخواد به پايان نامه ای که دوست دارم با جراحی بردارم اما خيلی چرت پا شدم و  رفتم با استاد ترميمی حرف زدم، فکر کنم. دلم ميخواد به تعطيلات آخر اين هفته که برنامه اش بهم خورده فکر کنم. دلم ميخواد به امتحان امروز که بد دادم فکر کنم.دلم ميخواد به هزار تا چيز باخود و بيخود فکر کنم تا يادم بره چند لحظه پيش چه طوری داشتم الکی زار ميزدم.دلم می خواد....خوشحال باشم.

پ ن: اون عکس بالا محشر نيست؟!

 


نوشته ی saghi در ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ در ۱۳۸٤/۳/۱٦