و اين منم

 

به طرز خيلی بدی نوشتنم نمياد. شايد به خاطر انتخابات باشه!! بله به خاطر انتخابات که همه روزمرگی هامون رو اشغال کرده و هر جا که پا ميذاری قبلا اونجا بوده. دلم نميخواد سياسی بنويسم چون اهلش نيستم و علمی درموردش ندارم. ولی  فکر نکنم نوشتن از انتخابم ربطی به سياست داشته باشه. تصميم گرفتن اين دفعه خيلی سخت بود . ميشد به راحتی کنار کشيد و گفت که خوبتر رو پيدا نکردم و رای نميدم. اما من ميخواستم که رای بدم و ميخواستم به بهترين بدم . اما مشکل اينجا بود که بهترينی وجود نداشت. توی اين چند روز آخر چند بار بين گزينه های مختلف چرخيدم. حتی به قرعه کشی هم فکر کردم که از رای ندادن بدتر بود. دست آخر مثل خيلی های ديگه منطق رو کنار گذاشتم و از روی احساسات انتخاب کردم. کسی رو انتخاب کردم که قبلا ميتونستم مثل بقيه کانديداها کلی دليل و حرف و  شايعه براش بيارم که چرا بهش رای نميدم . اما الان که ميخوام بهش رای بدم دلايلم به ۵ تا هم شايد نرسه. من معين رو انتخاب کردم. کسی که ۲۰ روز پيش فکرش رو هم نميکردم. و توی اين ۲-۳ روز تونستم چند تا رای معلق رو هم راضی کنم که بهش رای بدن. اميدوارم هيچ وقت از اين کارم پشيمون نشم. استدلالم واسه انتخاب معين مثل خيلی ديگه از انتخابهام  غير منطقی و شايد چرت باشه . ميدونم که قدرتش رو نداره و احتمالا اگه انتخاب بشه نميتونه از پسش بر بياد. اما تنها کسی بود که ميشد بهش اميد داشت و به شريف بودنش احترام گذاشت.

اين طرفدار معين بودن واسه من يه فايده ای هم داشت . چون آقای پامچالی ، همون پسر توپولی که ازش اکانت ميخرم هم طرفدار معين بود و خيلی آن لاين داشت قضايا رو دنبال ميکرد و وقتی هم که فهميد منم طرفدار معينم  يه سی دی مجانی  همراه با اکانتم بهم جايزه داد. يک حشره..

 


نوشته ی saghi در ساعت ٢:٤۳ ‎ق.ظ در ۱۳۸٤/۳/٢٧