و اين منم

 

کل اوضاع و احوال پست قبلی رو فراموش کنيد چون فردای همون روز رفتيم شهر بازی و من اونجا انقدر جيغ زدم که حسابی تخليه شدم . همه ی بازی ترسناکها رو هم سوار شدم حتی رنجر !!!  خيلی شب خوبی بود . برای چند ساعت همه چی فراموش شد و  به تنها چيزی که فکر ميکرديم انتخاب بازی بعدی و جيغ و ذرت و بادکنک بود. من اگه يه روانشناس  يا روانپزشک بودم واسه همه ی مريض های افسرده يه سری شهربازی درمانی توصيه ميکردم. شما هم اگه حالتون خوب نبود حتما امتحان کنيد.البته توجه داشته باشيد که حتما همراه خانواده بريد چون ما رو که مجردی رفته بوديم راه ندادن و مجبور شديم يه مامان تقلبی جور کنيم که خيلی مامان باحالی هم بود و کلی خالی بست و فيلم بازی کرد جلوی اون خانومای جلو در.

عاشق اين صدای لخ لخ دمپايی ام.

هيچ ميدونستيد امتحانهای من تازه از ۱۵ تير شروع ميشه؟!!

يه فيلم درهم برهم خوشگل هم به مناسبت قبل از امتحانها ديدم که خيلی قچنگ بود. ۲۱ گرم ...


نوشته ی saghi در ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ در ۱۳۸٤/٤/۱۱