و اين منم

 

 

دوست پسر جديد دوست جون يه پيره مرد ۶۰ ساله است که دکترای فلسفه و تخصص غدد داره. آقای دوست پسر که اسمش نعمت الله است و من بهش ميگم نعمت و دوست جون بهش ميگه آقای دکتر٬ يه روزی پزشک دوست جون بوده که تونسته دوست جون رو يه ۵-۶ کيلويی چاق کنه. اما معتقده که قبلا هيکل دوست دخترش خيلی سکسی تر بوده!!! تو رو خدا فکرای بد نکنين !!! هدف دوست جون بنا بر اظهارات خودش اصلا چاپيدن و اين حرفها نيست . فقط ميخواد يه مدت با يه پيره مرد باسواد و خوش تیپ( به قول خودش البته) خوش بگذرونه!!!

 وای اگه بدونيد چه خواب با مزه ای ديدم؟!! نميگم که...

 باورم نميشه ... بلاخره زنده موندم و اونروزی رو ديدم که بی اشتها شدم...البته چون عادت ندارم به زور هم که شده يه چيزی ميريزم تو حلقم که يه وقت تو اين گيرو دار امتحانا حالم بد نشه.

 نشستم يا شايدم دراز کشيدم و به آخرش فکر کردم.  آخرش  هيچی نبود .بعد به شروعش فکر کردم. خيلی چيزا ميتونست باشه ولی پراکنده ٬ نامرتب.  نفس عميق کشيدم و همه چيز سفيد شد. گوسفندها از چپ و راست اومدن. عدد رسيد به ۵۲ . ديگه از صبح هر ۵ دقيقه يه بار به گوشيم نگاه نميکردم که پيغامی فرستاده يا نه. داشتم نفس ميکشيدم. صدای اون بوق لعنتی که اومد . گفتم دوست جونه که جک بيمزه فرستاده. يا سعيده که داره ميگه امتحانش رو خوب داده يا .. هر کی هست اون نيست. ولی ... امروز هر ۱۰ دقيقه گوشيم رو چک کردم.

 


نوشته ی saghi در ساعت ٢:٤٢ ‎ق.ظ در ۱۳۸٤/۱٠/۳٠