و اين منم

 

امروز که از دانشگاه به خونه می اومدم . يه صف دراز ديدم که جلو سازمان انتقال خون وايساده بودن. همه جور آدم تو صف بود . پير و جوون . تو اين هوای بد . يهو گفتمم چه مردم خوبی داريم .

شنيدم سب های کوير تو زمستون خيلی سرده. اين خيلی سخته که يه شب  راحت بخوابی و فرداش ديگه هيچی نداشته باشی. حتی عزيز ترين کسانت را. ..........


نوشته ی saghi در ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ در ۱۳۸٢/۱٠/٦