و اين منم

 

now i'm standing here alon

no one to make me fear

no one to make me hope

...there is no place to go

 

يه خال کوچمولو قد يه نقطه بالای چشم چپم سمت ديستال دراوردم. همين الان کشفش کردم. کلا من استاد درآوردن خال تو جاهای عجيب هستم. خال پشت دست که ديگه مارکم شده . خال روی انگشت سبابه و چند تای ديگه که حالا خوبيت نداره اينجا بگم.

زندگی خيلی گه ميشه وقتی که آخرين روتيشن ترم قبل اطفال بوده و شروع ترم جديد باز با اطفاله. اونم در شرايطی که با استادخانوم بحثت شده  و بازم با همون استاد افتادی .اگه مريض نداشته باشم تقريبا به خودزنی ميوفتم تو اين بخش. البته امروز با استاد خانوم يه کم آشتی شديم و اومد يه خورده چيز ميز يادم داد ولی کلا من از جايی که حبسم کنند و به زور علم بريزن تو حلقم بيزارم.

خواب ديدم تو دهنم يه موجود عجيب و سفيد که شبيه عروس دريايی بود زندگی ميکنه . تو عمق وستيبول جا خوش کرده بود. چند کرم کوچيک و سفيد هم  داشتن ازش تغذيه ميکردن. خواب بدی بود . استاد شده ام در کابوس ديدن.

هوووووووومم.من دست از سرت بر نميدارم. اين خيال خام رو بريز دور.

 فکر کنم ديگه اصلا مخاطب ندارمو هيشکی اينجا رو نميخونه. آره؟ اگه اينجوريه بگين اينجا رو تعطيل کنم برم  بی دردسر تو دفتر خاطراتم بنويسم.

 


نوشته ی saghi در ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ در ۱۳۸٤/۱۱/۳٠