و اين منم

 


 
وای خدای من کسی قرصی شربتی آمپولی چيزی سراغ ندارد که آنتی حماقت باشد. از دست خودم کفری شده ام . از ديروز دارم گند ميزنم تا همين ۱ ساعت پيش. اولن که ديشب زدم دوربين ۳۰۰ هزارتومنی يه نفر رو خراب کردم (‌مامانم) . مثل چی کارت مموری را به جای افقی عمودی رد کرده بودم و هی فشار ميدادم و حرص ميخوردم که چرا اين جا نمی افتد. بعدم دوربين ديگه روشن نشد:)))) امروز صبح هم که ماشين رو برداشتم و هلک و هلک راه افتادم که روز زوج با شماره پلاک فرد برم دانشگاه . که البته به محدوده طرح رام ندادن و مجبور شدم بندازم از همت گه برم و ۱ ساعت گير کنم تو ترافيک. از اون طرفم برم تو گيشا کنار اين کارت پارکی ها پارک کنم و هر چی پول دارم بدم برای ۶-۷ ساعت پارک کردن. موقع برگشتن هم ۳ دور٬ دور خودم بچرخم . عصر هم که اومدم خونه  مثل گاو با يه حرف کوچولوی پسره بپرم بهش که پاشو برو گم شو . پسره هم با آن هيکل گنده يکهو بغض کرد و چسبيد به ديوار و من کلی عذاب وجدان گرفتم و خدارو شکر انقدر ديگه حماقت و غرور نداشتم که معذرت خواهی نکنم.بعدم توجيه کردم که اعصابم امروز کلی به خاطر خسران بودن مغشوشه و اينا...دوربين رو هم بردم تعميرگاه يارو گفت ۴۰ تومن خرج داره و بايد يه قطعه اش رو عوض کنيم. منم که اوضاع مالی خراب اندر خراب. اومدم خونه و با يه سری ابزارهای مخصوص خودم افتادم به جون دوربين و درستش کردم:))))) الان اگه شما مشکلی چيزی داشتين من هستم ها...
من عاشق استاد کلاس جديدم شدم ديروز. کلی خودم رو جمع و جور کردم که نپرم  ماچش  کنم٬ اونم تو جلسه دوم. تو کلاس خيلی شبيه آليس هستم که وارد يک دنيای عيجيب و جديد شده است. کلی آدامای جورواجور وبامزه داره. چقدر من تو اين ۵ سال ايزوله شده بودم و خودم نميدونستم.
يه چند تا سوال گنده از خدا دارم
.

نوشته ی saghi در ساعت ٧:٢۸ ‎ق.ظ در ۱۳۸٤/۱٢/۱٦