و اين منم

 

توی نصف هفته گذشته ۴ بار فيلم pride and prejudice رو ديدم. و دو بار هم به جای شام صبحونه خوردم.به طرز وخيمی دچار فيلم گرفتگی شدم. درست مثل موقعی که ارباب حلقه ها رو ميديدم .  البته يه چند تا فيلم  ديگه هم ديدم که زياد مهم نبودن . موقع تماشای يکيش به دلايلی که اصلا ربطی به فيلم نداشت انقدر اشک ريختم که فرداش چشمام سرخ شده بود. اين يه اتفاق نادر توی زندگيم بود و يه جورايی قلقلکم داد. آخه من از اونايی هستم که بعد از آرايشگاه و گريه کردن و يه چيزايی شبيه اين فوری صورتم به حالت اول برميگرده و انگار نه انگار . 

يه اتفاقای ناجوری واسه کمرم افتاده.  اين دردش ديگه داره زيادی طولانی و مشکوک ميشه. :((((  ديگه بلند کردن يه جسم دو کيلويی هم واسم عذاب شده. 

روز چهارم اومد و معذرت خواست. گفت که منظورش از حرفی که زده اصلا اونی نبوده که من برداشت کردم. گفت عصبانی بوده و نفهميده چی گفته. گفت با اينکه عصبانی بوده اصلا نبايد يه چنين چيزی رو ميگفته . بعد من باهاش آشتی کردم ولی تا دو روز بازم هر وقت ياد حرفی که زده بود می افتادم بغض ميکردم.

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۱:۳٦ ‎ق.ظ در ۱۳۸٥/٢/٢