و اين منم

 

 بچه که بود عاشق فيلم ديدن بودم. هنوزم هستم نه اينکه خيلی فيلمی باشم ها٬ نه!! فقط دوست دارم که فيلم ببينم. بچه که بودم تو فيلمها غرق ميشدم. الان ديگه نميشم. يکی از شخصيتها رو انتخاب ميکردم يه روز که تو خونه تنها ميشدم ميگشتم يه لباسهايی شبيه مال اون پيدا ميکردم و توی تمام ساعات تنهايی ام باهش زندگی ميکردم. يه بار که خيلی کوچولو بودم و رفته بودم دستشويی  موقعی که کارم تموم شده بودم و ميخواستم بيام بيرون يهو رفتم تو جلد يکی از شخصيتها که پشت يه در بسته گير کرده بود و با مشت و لگد به در ميزد. منم شروع کردم به لگد زدن به در دستشويی گاهی هم چند تا مشت ميزدم و داد و قال ميکردم . يادم نيست کسی خونه بود يا نه ولی فکر کنم که نبوده. ما بين همون لگد پرانی هام بود که يکی از دمپايی هام در اومد و پرت شد طرف چاه توالت و تو يه چشم به هم زدن رفت توی چاه. کل ماجرای فيلم و مسخره بازيهاش يادم رفت يخ کردم و اومدم بيرون. بعد چند روز هم اعتراف کردم که چه اتفاقی افتاده اما همه ی ماجرا رو تعريف نکردم يعنی اون قسمت خل بازيهام رو تعريف نکردم. دمپايی کوچولوی من توی چاه شروع کرد به حرکت کردن و سفرش شروع شد .   يه روز که ۶-۷ ماه  از سفرش گذشته بود و اون داشت آروم آروم جلو ميرفت٬ يهو به يه جايی گير کرد و ديگه حرکت نکرد . اين شد که بعد از چند روز  يه گروه عمله کلنگ بدست وارد خونه ما شدند و از در دستشوی تا در حياط رو کندند تا محل اختفای دمپايی رو پيدا کنند.:----)))))) حالا اينا رو گفتم که به اينجا برسم که : چند روز پيش توی دستشويی که بودم صابون از دستم ليز خورد و طی يک مسير پيچيده راه همون دمپايی  رو پيش گرفت. گاهی فکر ميکنم يعنی چند وقت ديگه کارگرها اينجا ميان؟!! بعد ميگم نه اين صابونه ٬فرق ميکنه٬ آب ميشه. بعد ميخندم و ادامه ميدم  عيب نداره در عوض چاه فاضلابمون تميز ميشه :)))))

ديروز دختر همسايه پايينی که به چشم خواهری بر و روی خوبی هم داره اومد و کليد پشت بوم رو گرفت. چشفت پشت بوم سفته و موقع بستنش ميشنيدم که داره  کلنجار ميره. هی به اين پسره گفتم پاشو برو لباس بپوش جنتلمنگ شو بهش کمک کن. نرفت که نرفت . دختر مردم هم اون بالا انقدر جون کند تا بلاخره چفت رو بست. بعد من هی ميگم اين پسره مشکوکه که هی سرش تو موبايلشه ٬ بگين نه.  لابد مشکوکه که نميره کمک کنه ديگه!!!

واي!!!!!!! باز داره صدای قاشق چنگال مياد:(((((((

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ در ۱۳۸٥/٢/٢٠