و اين منم

 

 

 

تو اين هوای گرم تابستونی يه چيزی که از همه بيشتر هوس کردم کوتاه کردن موهامه. اونم از اون مدل کوتاه ها که ديگه چيزی پشت گردن  باقی نميمونه و جلوش هم ديگه نميريزه تو صورت. هوممم......... تو خونه که اعلام عمومی کردم. مامان فوری گفت خوب برو کوتاه کن . اونم به خاطر اينکه از رنگ موهام خوشش نمياد. پسره  اما يه چيز خوبی گفت. گفت از يه ماه بعد يه خط کش ميگيری و هی سانت ميکنی که چقدر بلند شده و تا يه کم بلند ميشه شروع ميکنی به بستنش. راست ميگفت. اخلاقم همينجوريه. اينه که فعلا  تو فکر فرو رفتم و مرددم.>:---(((

  يه بار چند سال پيش ٬ فکر کنم ۱۵- ۱۶ سالم بود. تو تابستون يه همچين تصميمی گرفتم و اعلام هم کردم که ميخوام خيلی خيلی کوتاه کنم. يکی از خاله هام هم برگشت گفت تو که اينجوری دوست داری مدل قيصری کوتاه کن. منم چشمام برق زد و فرداش رفتم آرايشگاه و به خانومه گفتم قيصری. خانومه هم گفت يعنی انقدر کوتاه؟!!! منم گفتم آره. اونم بسم ا... گفت و مشغول شد و بعد از نيم ساعت  منو تبديل کرد به يه کچل که حالا ۱ سانت موهاش رشد کرده.!!! تقريبا وحشتناک بود و انقدر کوتاه  که هيچ جوری  نمیشد درستش کرد. شبيه سربازا شده بودم. يه بار تو استخر که پريدم تو  آب و کلاهم در اومد وقتی سرم از زير آب اومد بيرون چند تا ناجی به هول دوييدن طرفم.  فکر کرده بودن که يه پسر قايمکی اومده تو .!!! 

دلتنگتم. زود برگرد و برام يه گاو بيار.

 نميفهمم اين پرتغال کی ميخواد دست از خونه ما برداره. آخه آدم اينهمه ميوه های تابستونی رو ول ميکنه هی ميره پرتغال ميخره؟!!!!!!!!

  


نوشته ی saghi در ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ در ۱۳۸٥/۳/٢٤