و اين منم

 

 

ديشب چند تا صدای جيغ از تو کوچه شنيدم.منم که يه کم فضول و حساس٬ فوری پريدم پشت پنجره که ببينم چه خبره؟!! ماجرا اين بود که يه دختر خانوم داشت يه آقا پسر رو کتک ميزد !!!  با اينکه براش هم سخت بود که بزنه تو دهن پسره(‌به علت نابرابری قد)‌ ولی مدام به اين کار اصرار داشت!!! اوممممم ميخوام يه اعتراف بکنم. راستش من از اون آدمهام که تا دعوا ميبينم فوری قند تو دلم آب ميشه و سعی ميکنم خودم رو به يه جايی برسونم که صحنه ی دعوا رو به خوبی تماشا کنم. البته يه کم احساس گناه ميکنم که دارم از مشکل ديگران لذت ميبرم ولی باز تا يه چيز مشکوک ميشنوم  باز  ميگم آخجون دعوا :)))))) !!!  شايد يه کم اکشن خونم بالا باشه !!!

دلم نميخواد اين رفتار خيلی خوب و جديدش رو که بيشتر شک وارد ميکنه به خودش ربط بدم. ميخوام بذارم به حساب تو ...

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ در ۱۳۸٥/٤/۸