و اين منم

 

يکی دو روزی تعطيل کردم . درس رو ميگم . اين امتحان حذف شده کلی به فرجه هام اضافه کرد و لازم نبود که مثل بقيه تا صبح جزوه ببلعم. به جاش مجله محبوبم( دنيای تصوير) رو دستم گرفتم و زندگی کردم يا حداقل سعی کردم. بعدش هم با دوست جامعه شناسم که موهاش رو آبی متمايل به سبز کرده بود رفتيم بيرون و فيلم خريديم... ولی چيزی درست نميشه. فکر شکست ها و ضربه های اخير به اين راحتی ول کن نيست. نه تا وقتی که زمان جبرانش برسه . اين بار نقش قربانی رو من بايد بازی کنم و اصلا دوسش ندارم. سعی ميکنم بپذيرمش ولی از درون دارم باهاش ميجنگم . جنگی که پيروزش من نيستم .(زياد درگير نشيد . اين مشکلات انقدر هم بزرگ و جدی نيستند .من ظرفيتشو ندارم.)

امشب گربه ای روی شيروانی داغ رو ديدم. خيلی خوب  تونست دومرتبه فکر تو رو زنده کنه...

 

پ.ن: وقتی داريد يه فيلم رو به سفارش فروشنده ميخريد و  وقتی موقع حساب کردن پول فروشنده بهتون توصيه ميکنه فيلم رو با خانواده نبينيد٬ مطمئن باشيد که يه فيلم پورنو رو بهتون انداخته؛[

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ٢:٥٠ ‎ق.ظ در ۱۳۸٥/٤/۱۳