و اين منم

 

ديشب يه خواب جالب ديدم. خواب ديدم که يه بچه به دنيا آوردم . بچه ام بر خلاف بقيه وقتی به دنيا اومد نه سرخ بود ونه گريه ميکرد. خيلی خوشگل و سفيد بود و اصلا هم سر و صدا نميکرد( نميدونم چطوری نفس ميکشيد !!!) واسه همين همه فکر ميکردن دختره ولی خودم بعدا فهميدم که پسره ؛) و خيلی هم شيطون و بامزه است. تازه پدر هم نداشت!!! من ميخواستم اسم پسرم رو بذارم محمد علی که مامان ميگفت اصلا اسم شيکی نيست و يا بايد بذاری ايليا يا شنتيا. منم شنتيا رو انتخاب کردم. جالبيش اين بود که همه خيلی روشن فکر شده بودن و هيچکس سراغ پدر شنتيا رو نميگرفت!!!. بعد يکی اومد بهم گفت وای ديگه روزگار خوش نداری با بچه. منم بهش گفتم نه اين آرامشی که خوابيدن پسرم تو بغلم داره به من منتقل ميکنه هيچ جوری نميشه بدست آورد.( فکر کنم داشتم خيلی شعاری حرف ميزدم) . اينجور خوابا که تعبير نداره؟! داره؟!!!
فکر کن٬ کادوش رو آورده و ميگه ۵۰۰۰ هزار تومن از اونی که ميخواسته گرون تر شده و بايد پنج هزار تومن رو بهم پس بدی؟!!!!!


نوشته ی saghi در ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ در ۱۳۸٥/٤/۱٧