و اين منم

 

 

ديشب يه جا مهمون بوديم که دوتا طوطی برزيلی خوشگل با يه قفس خيلی ناز داشتن. يکی از طوطی ها زرد بود با سر قرمز يکی ديگه سبز بود با سر زرد. بعد اونوخت اينا طوطی هاشون رو نميخواستن . ميگفتن خيلی سرو صدا دارن. ولی طفلی ها تا اونموقع  که ما اونجا بوديم جيک نزدن.احتمالا ميخواستن دل من رو ببرن. منم مشتاقانه آماده ام که اين دوتا رو به فرزندی قبول کنم . اما طبق معمول بهم اجازه نميدن :(((((((((((

چه جالب!!!! من ديروز بنا بر توصيه های فنگ شويی نگار عزيزم رفتم قبل از خواب يه چايی داغ خوردم. بلکه بتونم از اين کرختی بيام بيرون. نتيجه ی خيلی خوبی داشت . بعد از ۲ هفته پشت گوش اندازی بلاخره تونستم واسه پايان نامه امروز يه حرکتی بکنم.:)))) مرسی :*

 من حاضرم ۱۰۰ بار ديگه رابطه بگيرم و مانت کنم  فقط واسه اينکه دکتر س يه بار ديگه بياد مثل امروز دلداريم بده :)))))

 از اول هم بازی بلد نبودم...

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ در ۱۳۸٥/٧/۱٥