و اين منم

 

 

من دلم ميخواد لم بدم رو صندليم و فيلم ببينم وبا منچجوقهام چيزهای خوشگل درست کنم. اما چون پس فردا مهمون داريم يا بايد برم ظرف بشورم يا سبزی پاک کنم:(((  من عاشق مهمون بازی ام  مخصوصا از نوع افطاريش که خيلی خوشمزه است !!! ولی اين انصاف نيست....

خوب من تو اين مدت به جای اينکه غر بزنم و تنبلی خودم رو بيشتر افشا کنم رفتم غورباقه رو قورت دادم و اومدم . چون آب بازی خيلی بهتر از گل بازيه!!!

هه هه!! تکليف طوطی ها بلاخره مشخص شد. تو اين يه هفته انقدر رو مامان کار کردم تا بلاخره راضی شد. اما صاحبشون انگار نظرش عوض شده بود و گفت حالا که انقدر دوست داری چند روز ببرشون پيش خودت. منم از اونجايی که شانس خودم رو به خوبی ميشناسم ــ احتمال۷۴٪ تو اين چند روز اينا خفه ای چيزی ميشدن و حالا بيا درستش کن!!! ــ از اين تصميم صرف نظر کردم و منتظرم تا اينا بچه دار بشن و بچه شون رو بزرگ کنم . البته اگه مثل خودشون خوشگل باشه:))))

خيلی مسخره است ولی تا يه کم باد مياد و اين در و پنجره ها بهم ميخورن من همش فکر ميکنم الانه که زمين دهن باز کنه و خونه رو سرمون خراب بشه  (:S 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ در ۱۳۸٥/٧/٢۱