و اين منم

 

 

 

اين بخش اطفال خيلی باحاله!!! با اينکه مثل قفس میمونه ولی توش يه جورايی انگار کودک درون خيلی اکتيو ميشه. مخصوصا که استاداش فکر ميکنن من دانشجوی خيلی شلوغ و رله ای هستم و اگه يه روز ساکت باشم فکر ميکنن اتفاقی افتاده و نگران ميشن . اينه که ديگه  با خيال راحت واسه خودم تو اين بخش پادشاهی ميکنم:))) امروزم از ساعت ۱۱ من و يکی از بچه ها بيکار بوديم. اولش يه کم اينور اونور رفتيم و خودمون رو زديم به درو ديوار. ولی بعد چشمامون برق زد و يه کار بامزهای به سرمون افتاد. دستکشهای لارج  رو پر آب ميکرديم و درست موقعه ای که دانشجوها داشتن از زيرش رد ميشدن  مينداختيم پايين و تندی فرار ميکرديم. قبلا هم گفتم که اين بخش طبقه آخره ديگه!!! فقط يه بدی که داشت اين بود که چون فرار ميکرديم نميديديم که بچه ها چه واکنشی نشون ميدن:((((حالا فردا بايد يه فکری واسه اين قضيه بکنم D:

 

من تا حالا عرق سرد نکرده بودم. ولی امروز وقتی داشتم پالپوتومی ميکردم انقدر پالپش هایپرميک بود و بيليدينگ داشت که فکر کردم زدم فورکا رو درگير کردم و عرق سرد نشست رو پيشونيم٬داشتم سکته ميکردم و نفسم بالا نميومد. البته مشکل خاص آنچنانی پيش نميومد٬ مخصوصا که شيری بود .ولی از تصور اينکه چطوری همچين خبطی ازم سر زده و الان سابقه ام خراب ميشه داشتم پس ميوفتادم. البته خدا رو شکر بعد از يه مدت قبل از اينکه سکته بزنم فهميدم که نه بابا اين پالپ چمبرش بزرگه و هایپرميکه و مشکل حل شد:)))

 

ديروز يکی از مهمونا اومده و تو اتاق من نماز خونده٬ جانمازش رو هم جا گذاشته. اين ميتونه يه نشونه خوب باشه؟!!

 

ديگه ذهنم در مورد تو کار نميکنه. ديگه با يه نگاه و يه حرف دلخوش يا دلسرد نميشه. ديگه انگار عادت کردم به اين وضع که وقتی شب کلی خوبی و مهربون فرداش بايد سنگ و بی تفاوت ببينمت !!! کی ميخواد اين نمودار سينوسی٬صعودی که نه از اونا که صاف و مستقيمه بشه؟!! 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ در ۱۳۸٥/٧/٢٤