و اين منم

 

 

 

فردا امتحان پایان بخشه و اصلا حوصله ندارم که چیزی بخونم. شاید قرار باشه سمینار هم بدم که حوصله ی اماده کردن اون رو هم ندارم. تمام انرژیم توی دانشکده مصرف میشه و دیگه چیزی واسه خرج کردن تو خونه ندارم. یه کتاب اطلس رو خوندم و دیگه رمقی برای تئوری های نچسب نمونده. از طرفی فردا قراره واسه یاسین ادامه ی درمانش رو انجام بدم و به همه ی انرژیم احتیاج دارم.  نمیدونم شاید دارم واسه تنبلیم توجیح میکنم ... تازه مامان با این وضع انتظار داره واسه رزیدنتی هم درس بخونم٬ هوووووووق!!!

دلم واسه اون که تا حرف تو پیش اومد٬ یواش یواش و عقب عقب از دید خارج شد تنگ شده:(((

این شاله هنوز دور گردنمه و هنوز دارم کیف میکنم :))

حرف بهشت که میشد مامانی میگفت اگه فقط یه جای خواب به من بدن ٬ راضی ام. حالا منم همین نظر رو دارم.

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ در ۱۳۸٥/۸/۸