و اين منم

 

 

 

خب راستش اين خيلی مسخره بود که توقع داشتم خدا همه ی کارهاش رو ول کنه و به خاطر خوابی که من يک سال پيش شايد از روی پر خوری ديده بودم ٬ مسير زمين و زمان را عوض کنه تا من به خواسته ام برسم . اونم اينفدر ضرب العجل!!!    من فعلا کمی عقلم اومده سر جاش و انتظار معجزه ندارم. اين رو هم بايد متذکر بشم که فقط فعلا :))) اين تغير به موقع شرايط جوی رو هم بايد از کامرون دياز ممنون باشم که يهو  از توی شلوغی های خيابان پيداش  شد و حال امروزم رو خوب کرد. اگه اون نبود شايد الانم داشتم فين فينم رو به خاطر هيچی بودن ديروز پاک ميکردم !! مرسی جونم :*

عجب امتحانی دادم!! ما گروهمون ۵ نفره بود . ۲ نفر روز امتحان رو اشتباه گرفته بودند و قاعدتا هيچی نخونده بودند. دوست جون آلرژيش عود کرده بود و رو به موت بود و نفر پنجم هم فقط سمينارش رو آماده کرده بود.منم که وضعم معلوم بود:)) دونفره و سه نفره رفتيم که امتحان بديم. من تقريبا جواب سوال هام دو تا بود . يکی اونی که خودم نوشته بود و يکی هم اونی که بغل دستيم داشت مينوشت. خيلی چسبيد خيلی وقت بود که پيش نيومده بود تقلب کنم:)))

سياه طعم قهوه ميده. قرمز طعم آلبالو. زرد طعم ليمو. سبز لجنی طعم طالبی و سبز روشن طعم نعنا. بقيه فقط قندن که رنگشون کردن. شايدم من نميتونم تشخيص بدم!!

 

 

 پ.ن: آره خودشه jili bili ؛))

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ در ۱۳۸٥/۸/۱۱