و اين منم

 

 

 

شوهر دوستم طرحش رو افتاده توی يه روستايی نزديک روستای مصر. يادتونه ديگه اين روستا رو؟!! همون روستای توی فيلم خيلی دور خيلی نزديک . البته ۱ ساعت با اونجا فاصله داره و درست وسط کويره. ۵ ساعت با خود شهر اصفهان فاصله داره و هر موقع بخواد برگرده بايد کلی راه بره که برسه به جاده ای که فقط ساعت ۸ شب يه اتوبوس ازش رد ميشه.  ( ياد اون اتوبوس جهانگردی توی مورچه و مورچه خوار افتادم!!!!) با اينکه به نظر خيلی ستم مياد  از موقعی که شنيدم کلی آرزو کردم که کاش من به جاش اونجا بودم...

کلی به اين منشی بخش اندو مشکوکم. شنبه بخشش رو دودر کردم و رفتم اطفال تا از شر ريکارمنت اونجا خلاص بشم و هر کی ديدم گفت اين خانوم منشی کلی عصبانيه و داره دنبالت ميگرده و کلی تهديدت کرده . منم تا اونجا که شد از ديدش فرار کردم تا اينکه بلاخره از طريق تلفن پيدام کرد و شروع کرد به داد و بيداد و منم  خودم رو زدم به موش مردگی که آی مريض بودم و خونه بودم و مريضم زنگ زده کشوندتم دانشگاه و ال و بل( خدا من رو به خاطر همه ی دروغهايی که اون روز گفتم ببخشه) تا بلاخره آتيشش سرد شد و آخرش گفت که باشه ولی من کاری ميکنم که هر نمره ای گرفتی ۵ نمره ازش کم بشه. بعدشم ترق گوشی رو کوبيد.ولی بعد از ۱ ساعت که ديدمش در کمال تعجب انقدر لطيف و مهربون شده بود که توی ذوق ميخورد. بعد از يه کم ناله کردن هم بهم گفت عيب نداره و واسه  فلان روز برات مريض ميذارم و اينا.يکشنبه که آفم بود . امروزم ۴۵ دقيقه دير رسيدم و فکر ميکردم اگه برسم به بخشش احتمالا با تبر سرم رو قطع ميکنه که بازم کلی مهربون برخورد کرد و يه عالمه بهم دلداری داد که ميدونم تو ترافيک مونده بودی و بچه ها بهم گفتن و برو به کارت برس و در تمام روز همين رويه رو ادامه داد . انقدر که ديگه داشت حالم بد ميشد. به خاطر منم بخشش رو نيم ساعت ديرتر تعطيل کرد...حالا يعنی چه کاسه ای زير نيم کاسه ميتونه باشه؟!!! بد مشکوکم.

فردا ميخوام برم يه جای خوشمزه و کلی هيجان دارم:)))))

 

 پ.ن: يه چيزی رو يادم رفت بگم. پليز تعجب نکنيد که مگه اين منشی نيست پس چجوری اينطوريه؟!! رئيس دانشکده هم از برخورد با اين منشيمون ميترسه فکر کنم. تا حالا با دوست جون رابطه خوبی نداشته و نذاشته که نمره ی بالاتر از ۱۳ بگيره !!!

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ در ۱۳۸٥/۸/۱٥