و اين منم

 

امروز وقتی داشتم میومدم خونه چشمم افتاد روی بیلبوردهای تبلیغاتی فیلمهای سینما. چند تا کنار هم. یهو دلم خواست به خانوم کناری بگم ببین چقدر فیلم اومده تو سینما و من نرفتم!!! قضیه البته اصلا سینما رفتن نبود. اصل یه چیز دیگه بود که انگار گم شدنش رو تازه فهمیده بودم و الانم درست نمیدونم  چیه که نیست٬ولی نیست.

سفر بودم چند روزی . رفته بودم یه جای خیلی خوب که خیلی مفید بود. بعدش هم که برگشتم یهو هول برم داشت واسه امتحان جراحی که دو هفته دیگه است و من فکر میکردم که ۳ هفته وقت دارم. از ترس اینکه نکنه وقت کم بیارم یه کوتاه میومدم وبلاگهای آپ شده رو باز میکردم و نخونده کامپیوتر رو خاموش میکردم و میرفتم. تا الان که دیگه از خیر این یکی دو ساعت آخر شب گذشتم و همه رو خوندم :))) از فردا هم میخوام بمونم دانشگاه و درس بخونم بلکم یه کم پیش بره. لابلای این روزای غیبت صغری فکر کنم ۸ آذر تولد وبلاگم بود .شاید اگه این امتحان رو سرم خراب نشده بود  کلی واسش مطلب مینوشتم ولی الان فقط میتونم بگم که خیلی خوشحالم که هست و خیلی خیلی خوشحالترم که شماها هستید:*

 شبیه خدا بیامرز٬ مادربزرگم سرفه میکنم٬ شربت رو سر میکشم.

هه!!! واسه دومین بار تو قرعه کشی سپنتا برنده شدم:)))

پ.ن: دیدی چی شد ؟!! یادم رفت بگم بچه م ۳ ساله شد:))

 


نوشته ی saghi در ساعت ۱:٤٠ ‎ق.ظ در ۱۳۸٥/٩/۱٤