و اين منم

 

 

 

 

این چند وقته دیگه همه رو دویونه کردم از بس گفتم که امتحان دارم. خودمم دیونه شدم. حالا اگه فکر کنین چیزی خوندم ؛ نخوندم که !!!! یعنی خوندم ها ولی خیلی وقت پیش که احتمالا تا الان یادم رفته. بیشترش رو گذاشته بودم واسه این هفته آخر که هی نمیدونم چرا نمیشد. دیشب بعد از شونصد سال یه ستاره از بین خورشید و زمین رد شد و تو این دور و بریهای ما یکی عروسی کرد. منم هرکاری کردم این شکم و دلم راضی نشدن که نریم :))))   تازه اونم عروسی با کلی حواشی که قلمبه ترین حاشیه اش همانا ریختن کمیته بود تو مجلس. امروز صبحم که مهمون داشتیم از نوع ویژه !!! واسه عصر و شبم جلسه نقد و بررسی وقایع دیشب تو خونه ما برگزار شد با حظور اهالی محترم محل و غیر محل. بعد  یعنی شما انتظار دارین من با این تشعشعاتی که دارم از مغزم میزنه بیرون الان برم بشینم درس بخونم؟!!! انتظارتون نا بجاست دیگه...دارم فکر میکنم که فردا برم یه ترای کنم ببینم میشه چند تا سوال از یکی از استادها کشید بیرون یا نه؟!! یعنی میشه من عصر دوشنبه رو ببینم که دارم میخندم؟!!

 

 

 

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ در ۱۳۸٥/٩/٢٤