و اين منم

 

 

 

 

هوراااااااا بلاخره امتحانم رو دادم. از این هورا گفتنم هم فکر کنم فهمیدید که خوب شده امتحانم. دیشب انقدر اظطراب داشتم که موقعی که داشتم به یکی از بچه ها اس ام اس میزدم دستم میلرزید و دو ساعت طول میکشید تا یه خط بنویسم. صبحم هرچه به دانشگاه نزدیکتر میشدم قلبم تلپ تلپش بیشتر میشد. خوشبختانه یه آقای بهداشتکار به گروه ما اضافه شده بود و چون شده بودیم 6 نفر دو گروهمون کردن و من تقریبا چسبیدم به زمین تا گروه اول نفرستنم تو و بشینم یه کم بخونم. بقیه هم از ترس اینکه با دوست جون نیوفتن پریدن تو گروه اول( از بس که این دوست جون خانوم خوب جواب میده!!!).موقعی هم که ما رفتیم تو  اول کلی با همون استاده که قرار بود ازش سوال بکشم بیرون درد و دل کردیم و طفلی اونم گفت خب من از کجاها ازتون بپرسم؟!!  ۴تا استاد در مقابل 3 تا دانشجو نشستن و شروع کردن.(همیشه به اینجا که میرسیدیم من یه دور میمردم) فکر کنم تقریبا معجزه بود که بیشتر سوالهایی که پرسیدن همون مطالبی بود که من 5 دقیقه پیشش خونده بودم و کلی خوشخوشانم شد:)))))))

ولی.... بعد از امتحان درست همون موقعی که با بچه ها نشسته بودیم و داشتیم واسه روز 5 شنبه نقشه میکشیدیم که چطوری بریم خوش بگذرونیم؛ آقای بهداشتکار اومد و گفت چه نشسته ای که امتحانی که هفته دیگه داشتیم افتاده 4 شنبه همین هفته و انقریب است که به خاک بدبختی درون شوی:(((. با عرض شرمندگی دیگه واسه این یکی اصلا انرژی ندارم. برام هم مهم نیست که حتی بیوفتم. الانم میخوام برم دوش بگیرم بعد بیام یه فیلمی رو که خیلی وقت پیش سفارش داده بودم و تو این هیر و ویری امتحانها به دستم رسیده بود نگاه کنم و فردا هم برم خرید. بعد اگه وقت کردم درس بخونم.

 

پ.ن: فکر کنم بهتره که یه کم آروم باشم.

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ در ۱۳۸٥/٩/٢٧