و اين منم

 

 

 

 

امروز ساعت 6 عصر مقصود رفت اهواز و من ساعت 12 پشت تلفن زار زار گریه کردم. این یکی واقعا از اون کارای عجیب و بعید بود که خودمم خیلی تعجب کردم!!! پسره وقتی فهمید بهم اخطار داد که با این وضع اگه یه بار دیگه بیای بگی پشیمونی از پنجره پرتت میکنم بیرون( بهتون این چند وقته نگفتم ولی من تقریبا هفته ای یه بار پشیمون میشم که ازدواج کردم.) حالا این رفتن اصلا قرار نیست انقدی طول بکشه و قبلش کلی واسش برنامه ریزی کرده بودیم که جبران بشه این دوری. مثلا آخر هفته ۱۳ساعت تو جاده بودیم تا بریم ساحل خزر سنگ پرت کنیم تو آب و حلزون جمع کنیم و شبونه برگردیم !!! کلی هم مقصود سر این حلزونها بحث کرد که کثیفن و اینا ولی من به کارم رسیدم و بعدن که خوشگلشون کردم عکسشون رو میذارم اینجا که شما هم ببینید!!! اوه یه چیزی براتون تعریف کنم. من تو این سفر مثل سایر سفرهام , روم به دیوار و گلاب به روتون دچار مشکلات  گوارشی(!!!) شدم و وقتی برگشتم مامان واسم جوشونده برگ سنا درست کرد. نمیدونم امتحانش کردید یا نه ، همینو بگم که معجونیه!!! منم این جوشونده رو شنبه شب خوردم که فرداش روز تعطیل بود و دچار مشکلات کمتری میشدم. نصفه های شب شکم دردهای مخصوصش منو گرفت و منم به کل یادم رفت که مقصودی این جاست و پاشدم که برم بغل مامانم بخوابم تا خوب بشم. مقصودم که مذکر، مگه میفهمید من چی میگم الان . به زور سرم رو کرد زیر پتو و بعدم گولم زد که مامان اینا رفتن پیاده روی .منم باور کردم و مچاله شده گرفتم خوابیدم و دلم برای مامان قد یه کهکشون تنگ شدL(((

سر کار پروتزم یه تری زدم هولناک!!!! دعا کنید به خیر بگذره!!! انقدر کارم فاجعه است که فقط  به یکی گفتم . اونم خودش انقدر بیچاره بود که ماجرای من واسش دلداری حساب میشد.

 تولد مقصود با ولنتاین تو یه روزه. میخوام براش یه کیف سامسونت بخرم توش رو هم پر کنم اسباب حموم با لنگ قرمز. هم جدیده هم بامزه!!! قرمزم هست. راستی چرا همه کادوی قرمز میخرن؟!!!

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ٢:٤٩ ‎ق.ظ در ۱۳۸٥/۱۱/٢٤