و اين منم

 

 

 

الان یه نصفه پیراشکی رو که از ظهر مونده بود با دو تا قلپ شیر خوردم و تصمیم گرفتم قبل از اینکه مقصود این دورا برا پیداش بشه سهمیه ی چرند و پرند امروزم رو بنویسم. از همین جا اعلام میکنم که اگه دلتون نخواست گوهر فشانی های من رو تا اطلاع ثانوی نخونید اما همین طوری بی ربط کامنت بزارید تا دل من رو شاد کنيد:)))))

 

چند روزه اهل خونه علیه من توطئه کردن و هی را برا بهم میگن که داری چاق میشی. هی من میرم وزن میکنم هی میبینم تغییری نکردم باز هی اینا به من میگن نه چاق شدی دیگه!!! از اونور هم مقصود شدیدا تمایل داره که بهم رژیم بده . منم که شکمو و هله هوله خور. به جای اکسیژن با شکلات و شیرینی نفس میکشم. اینه که حالا دقیقا تو همین چند وقت کلی با عذاب وجدان دارم تغذیه میکنم و علاقم به خوراکی های محبوبم صد چندان شده :((((((

 

هيچی ديگه همينا .الان دقت کردم ديدم چقدر....نوشتم. خدا بدور!!!

 

اوه الان يادم اومد ديروز يه خواب عجيب قريب ديدم. الان وقت نميشه بگم تا همين جاشو داشته باشيد که فردا بيام تعريف کنم!!!!

 

 

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ در ۱۳۸٥/۱٢/۱٤