و اين منم

جزيره

دلم می خواست الان تو يه جزيره بودم از اون خوشگل ها که هميشه ازشون عکس ميگيرن . بعد صبح ها ميرفتم تو چنگل قدم می زدم و دوست پيدا می کردم. ظهر شنا می کردم . بعد از ظهر آفتاب می گرفتم . شب آتش رو شن می کردم و برا خودم هی چهارشنبه سوری ميگرفتم . آخرشم انقدر به ستاره ها تو آسمون صاف نگاه می کردم تا خوابم می برد.

خوب مثل اينکه دارم هذيون ميگم. اصولا من موقع امتحا نها چند تا کار زياد می کنم يه کيش فکر های چرند زياد می کنم. دوميش اينه که مثل .... می خورم انقدر که ديگه نفسم با لا نمی آد. سوميش اينه که هی الکی وقت تلف می کنم. يه کار ديگه هم می کنم هی امتحانهام رو گند می زنم . که اين ديگه قراره تکرار نشه . امروز امتحان جراحی دارم . می خوام بيست بشم.(خوب بخواه مگه به خواستن توئه....)

خواهشن تمام کسانی که به اينجا سر ميزنن نظر بدن تا من اقلا تو اين کار موفق باشم.


نوشته ی saghi در ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ در ۱۳۸٢/۱۱/٤