و اين منم

 

 

 

 

زود بيدار شدم و گفتم دومرتبه ميخوابم تا يه خواب خوب ببينم. حتی با لبخند خوابيدم . و بعد گه ترين و گند ترين خوابی که ممکن بود اين اواخر ببينم اومد به سراغم. فکر کنم طبق معمول با ناله بيدار شدم و فوری زنگ زدم بهش....نبود.

يک چی پف خواری شده ام که بيا و ببين. اونم از نوع حلقه ايش. فقط مشکل اينه که کميابه. يعنی  تو محله ی پر از سوپری ما فقط همون يدونه که کنار عکاسيه ازش داره.اونم به تعداد محدود.امروز ميخوام برم همه ی موجوديش رو خالی کنم:)))

از پزشکان محترمی که احيانا اينجا رو مطالعه ميکنند کسی اطلاعی از عوارض سپيروفلوکساسين داره؟!! اين دارو شديدا من رو به وحشت انداخته:(((

يه روز يه ترکه ميخواسته يه مرحله تو زندگيش جلو بيوفته٬ ميره زن حامله ميگيره.

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ در ۱۳۸٦/٢/۱۸