و اين منم

 

 

 

من يه لباس طلايی ميخوام. مد شده و ميدونم که بهم مياد. حتی ديروز چيزی نمونده بود که يکی بخرم. ولی مسئله اينه که ممکنه تا وقتی که اين رنگ رو بورسه هيچ مهمونی پيش نياد و من هيچوقت نتونم لباس طلائيم رو بپوشم. تازه مامان مقصود داده خياط يه لباسی تو همين رنگها بدوزه من مطمئنم که خياطشون هيچی حاليش نيست و گند ميزنه به پارچه و مدل. دو هفته اس گفته بياين واسه پرو و نرفتم...من يه لباس طلايی شايدم نقره ای ميخوام!!!!

ميخوام برم استخر . ميخوام زنگ بزنم به ماساژور استخر و وقت بگيرم. نميدونم بهش خبر بدم يا نه؟ ممکنه اصلا تو اين ۴ ساعت زنگ نزنه و ممکنه ۱۰ بار زنگ بزنه و کلی نگران بشه و هزار جور فکر کنه. نميدونم خبر بدم يا نه؟!! ميدونم که ته دلم ميخوام بدجنسی کنم . ميدونم دليل استخرم هم همين بد جنسيه اس. اگه خبرش کنم ديگه بد جنسی نميشه ولی:((((

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ در ۱۳۸٦/۳/۳