و اين منم

 

 

 

هر موقع که ميريم يه جايی که غذاهاش رو نمی شناسيم و قرار ميشه که من سفارش بدم . گند ميزنم و گند ترين و بدمزه ترين چيزی رو که ممکنه يه نفر بتونه بخوره رو انتخاب ميکنم. مثل امشب که مثلا خواستم رژيمی بخورم . يه چيز بيخودی به اسم بشقاب سبزيجات رو سفارش دادم. که به غير از پوره و نخود فرنگيهاش بقيه سبزيجاتش افتضاح در افتضاح بود. مخصوصا کدو ها و هويج های آبپزش. منم برنامه ريزی کردم که اول از بدمزه ها شروع کنم تا آخرش که مثلا قراره با پوره تموم ميشه حس خوبی داشته باشم. نتيجه اينکه وقتی ۴- ۵ تا تيکه کدو  و هويچ  و غيره رو قورت دادم ديگه سير شدم و نتونستم پايان خوبی داشته باشم.  در نتيجه با حالت تهوع کشان کشان و در حالی که چشمم به ميز بقيه بود خارج شدم. در کمال تعجب خيلی های ديگه هم همون اشتباه من رو کرده بودن و جلوشون يه ديس سبزيجات آبپز بود. خيلی دلم ميخواست برگردم و توصيه کتنم که لب به کدو حداقل نزنن. اکنون بعد از گذشت ۳ ساعت هنوز حالم بده !!!!

استادم امروز ميگفت رو سازت اسم بذار!!! اسمشو چی بذارم خوبه؟!!! وای چه اسمهای چرتی به ذهنم ميرسه. همش اصغر و تيمور و ام کلثوم و از اينا...

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ در ۱۳۸٦/۳/۱٩