و اين منم

 

الان قريب به ۵ روزه که دارم مجردی زندگی می کنم به غير از روز هايی هم که رفتم امتحان بدم با هيچ بنی بشری به غير از مامان اونم تلفنی تماس نداشتم. اذوقه ها داره تموم می شه .البته بايد همون روزای اول تموم می شد ولی يه جوری جيره بندی کردم که تا آخر دوران تنهايی ميرسونتم. اين چند روزه برای اينکه مجبور نشم ظرف بشورم تا اونجا که می شد در مصرف ظرف و ظروف صرفه جويی کردم ولی ديدم دارم ميشم يه باکتری کثيف . واسه همين ديروز بلاخره آستين هام رو بالا زدم و افتادم به سابيدن.

اين چند وقت با هر آهنگ شادی فوری زدم و رقصيدم واسه خودم . با هر مسئله ی يه ذره غمگينی هم زرتی زدم زير گريه . امروز از بس زر زر کردم دماغم قد يه چماغ شده بود . ولی يه حس خيلی خوبی پيدا کردم که به بيريختيش می ارزيد.

  • ديگه اينکه جشنواره امسال هم به سلامتی شروع شد ومن بازم فکر نکنم بتونم فيلمی رو ببينم .البته زياد مايل هم نيستم. پارسال تا اون روز آخر حرص خوردم آخرش هيچی بود .امسال کلا بيخيالش شدم.
  • عيد تون هم مبارک باشه
  • تو رو خدا دعا کنيد من اين ۲ تا امتحان آخر رو به خوبی و خوشی بدم خلاص بشم
  • راستی کسی در مورد بازی blod men 2 چيزی شنيده؟

امروزم تولد دوس جونم الهه است که از همين جا بهش تبريک می گم.

 


نوشته ی saghi در ساعت ۳:٥٠ ‎ق.ظ در ۱۳۸٢/۱۱/۱۳