و اين منم

 

 

 

آخه چرا؟ چرا من هنوز نفهميدم که بعضی از دوستهای سابقم با اين شرايط جديد نمی تونن من رو قبول کنن. منظور دوستهای هست که جنس مخالفن. چرا فکر ميکنم همونقدر که من از ديدنشون خوشحال ميشم اونا هم بايد خوشحال بشن. چرا وقتی من دارم کلی پشتک وارو ميزنم که آی چطوری و چه کار ميکنی و اينا طرف يهو برگرده بگه ببين من کار دارم بايد برم. ها؟!!!!

نتيجه مشاوره با جناب مهندس که گويا تو کارای آمار سر رشته دارن و دانشگاه ايشون رو واسه ما شاخ کردن که برگه مون رو امضا کنن اين شد که اکثر طلاقها مال اينه که خانومها هيچوقت ارگاسم رو تجربه نکردن !!! و ديگه اينکه ايشون مشکوکن که بنده قبل از ازدواج بچه دار شدم يه دور و قبلا به تفاهمات لازم رسيدم .( اينا حرفهاييه که ديگه حجب و حيا مانع شد که به استاد راهنمای عزيز بگم و فقط به اينکه ايشون رسمن رو پايان نامه بنده بالا آورد بسنده کردم!!) وای که من چقدر عصبانی بودم امروز. اوه تازه ميگه برو ۴۸ تا نمونه رو پايلوت انجام بده . خوب من مگه مغز خر خوردم يه دفعه ۱۲ تا ديگه ميزارم روش پس فردا هم ميرم دفاع ميکنم . البته من از اين صميميتش خوشم اومد که بعد از ۲ ثانيه ديگه به اسم کوچيک صدام ميکرد. از بس که تو اين ۶ سال به غير از چند تا استثنا با آدمای عبوس سرو کله زدم!!!

پارسال اين موقع ها داشتم واسه تو زجه ميزدم تو مراسم احيا. چی کار کردم با خودم؟! پشيمونم از اشک های ريخته شده ی اون شب.

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ٢:٤٤ ‎ق.ظ در ۱۳۸٦/٧/۱٠