و اين منم

 

 

 

له ام از خستگی باز پا نميشم برم بخسپم. دو روزه دارم عين چی از خودم کار ميکشم. امروز که ديگه کارگر تمام وقت بودم. تازه جمعه هم که کلاس داشتم و بعد از ظهرشم با خانواده ی مقصود رفتيم گردش. ديروزم چه کاری کردم وای از انقلاب تا چهارراه وليعصر و بعدشم از سر مطهری تا کوچه سيزدهم مير عماد رو پياده رفتم .  تصميم داشتم که وزن کم کنم. شبم مهمونهای عزيز و زورگو دستور داده بودند که تو و فقط تو بايد برامون فقط و فقط خورشت قيمه بپزی.منم يه قيمه ی شور پختم که در کمال تعجب خيلی خوششون اومد. از چهار شنبه که بهاره خونمون بوده تا الان يه فيلم از جيمز دين گذاشتم تو دستگاه که ببينم و هنوز وقت نشده. ( بهاره اين فيلمه رو اون موقع که رفتم کباب بخرم خريدم و يادم رفت نشونت بدم . گفتم که نيای بگی نگفتی)فردا هم واسه خودم تکليف تعيين کردم که هم برم علم و صنعت هم اپيلاسيون. هردو تاشم صبح. خودمم ميدونم که عمرا.

 مدتيه انار دون کرده دوست ندارم.

 چه خوبه که ديگه کنگره ها تو تهران برگزار نميشه.

 

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ در ۱۳۸٦/۸/۱٤