و اين منم

 

 

 

 

آخ که چه سرده چه سرده چه سرده. 

امروز واسه مقصود کت چرميه رو خريدم. يکی از فروشنده ها ميگفت خوش به حال آقاتون که خانومش واسش کادو ميخره!! نمی دونست که آقامون از وقتی من رفتم تو زندگيش يه سوراخ گنده تو جيبش پيدا شده:))) کلی استرس دارم سر کته. از بس که مقصود وقتی يه چيزی بهش کادو ميدی هی پايين بالاش ميکنه . کاش مثل پسره بود. خدايشش هيچی مثل خريد واسه پسره آسون نبود. همه چی اندازش بود واسه هر چی هم که براش ميگرفتی حتی اگه پولش رو هم خودش ميداد ذوق ميکرد. فردا قراره بياد خونمون. :)))

دايی مامانم آخر هفته عروسيشه. ۴۵ سالشه و اين اولين باره که داره ازدواج ميکنه. قراره مهمونی خودمونی باشه و تو خونه. يه همچين چيزی واسه من يعنی هيجان !!! منتظر پنج شنبه ام.

اجازه هست که مامان بابای  مقصود رو دوست نداشته باشم؟!! اگه هست٬ اجازه هست که يه خورده ازشون بدم هم بياد ؟!! اگه هست ٬اجازه هست.....

 

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ در ۱۳۸٦/۱٠/٩