و اين منم

 

 

 

ببين کار من به کجا کشيده که نصفه شبی نشستم فيلمای تکراری ميبينم هر هرم ميخندم!!!

لعنت به اين سرماخوردگی که آبروی ما رو همه جا برده از بس فين فين کرديم!! تازه امروز به جای ۸ تا نمونه تو هر ساعت٬ ۷ تا نمونه تست کردم. اونم با کلی مشقت و عرق جبين.

من ميدونم يه سری عوامل پشت پرده هستن نميخوان من کار پايان نامم تموم بشه. دو ماهه که دارم ميگم يه هفته ديگه تموم ميشه و همچنان يه هفته ديگه مونده.شيطونه ميگه يه کيک گنده خامه ای بچسبونم تو صورت منشی خانوم و بعدم همه ی اتاقش رو که فکر ميکنه خيلی مديره که داره ميچرخونتش بريزم بهم!! آخه اين ديگه چرا بايد سر ما قر بياد؟!!!

بهتون گفته بودم که من يکی-يه-دونم؟!! شماها رو نميگم که خودم رو ميشناسين و اينجا رو هم ميخونين. اونايی رو ميگم که يه زمانی اينجا رو ميخوندن و حالا گاه به گاهی سر ميزنن. خيلی هم لوسم!!

 پروکيسم از کار افتاده. همون چينی ژاپنيه. حالا شی کار کنم؟!

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ٢:۱٩ ‎ق.ظ در ۱۳۸٦/۱٠/٢٥