و اين منم

 

 

 

 

مامان خانوم استاده توی حال گيری بعد از خريد!! پارسال يه کفش خريدم که نوکش طلايی بود و مامان دو هفته نذاشت بپوشمش به اميد اينکه برم پسش بدم. ميگفت خيلی دهاتيه. حال آن که وقتی باهاش رفتم يونی چندين نفر آدرس مغازش رو ازم گرفتن. بهار همونی رو ميگم که با هم خريديم.

ديروز هم ما رفتيم و لباس عروس خريديم. بايد بوديد و لبهای آويزان من را وقتی امروز نشان مامان دادمش می ديديد.ميگه آخه تو که تاريخ عروسيت ۴-۵ ماه ديگه است چرا رفتی به اين عجله لباس خريدی اونم تو محرم!! نمی گم اما خوب من دوسش داشتم لباسه رو خوب.ترسيدم اون موقع ديگه نباشه. بعد اون وقت من بمونم حيرون !! من الان يک ساله دارم دنبال لباس  ميگردم. نکه پی گير. ولی حواسم بوده هميشه بهش. چند تا مزون و مغازه رفته باشم خوبه؟! الان اصلا يه کتاب اولم تو اين مورد. جدی ميگم. در مورد محرمم مقصود ميگه تو قبل از محرم رفتی اينو انتخاب کردی فقط تو محرم پولش رو دادی و حله همه چيز. منم ميگم آره. بعد مامان ميگه اگه بخوای پسش بدی ٬ پس ميگيرن؟!! بعد من چشمام ۴ تا ميشه که اوه مای گاد . چرا آخه؟!!  مامان ميگه نميگم که بری پس بدی دارم فقط میپرسم!! کاش من يه خواهر داشتم. حداقل دو نفر بوديم تو يه جبهه.

 

عکس خوشگل مليح ميخوام.

 

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ در ۱۳۸٦/۱۱/٢